جهرم خبر، یک روز مانده به آغاز مهرماه سال ۱۳۹۴، خانه مسلم نصر حالوهوای دیگری داشت. همسرش سرگرم آمادهکردن ناهار بود تا پیش از رفتن به بازار، وسایل موردنیاز مهدکودک مبینا را تهیه کند. دختر چهارسالهاش با لباس زردرنگ و کفشهای آبی که گل سفیدی روی آن داشت، برای خرید ذوقزده بود. مادر و دختر راهی بازار شدند و پس از گشتوگذار میان مغازههای شلوغ، نزدیک ظهر به خانه برگشتند.
پشت در، نامهای از اداره پست انتظارشان را میکشید. روی پاکت نوشته شده بود: «مسلم نصر ـ گذرنامه». همسرش با دیدن نام او تعجب کرد؛ مسلم معمولاً بدون خانواده جایی نمیرفت و گرفتن گذرنامه هم بیخبر از آنان بعید به نظر میرسید.
وقتی موضوع را با او در میان گذاشت، مسلم توضیح داد که گذرنامه را پادگان برای نیروها تهیه کرده است. گفت حتی برای زیارت امام حسین(ع) هم بهسادگی نمیتوانند گذرنامه بگیرند و این کار از سوی پادگان انجام شده است. همسرش توضیح او را پذیرفت، امّا پرسش از مقصد این گذرنامه در ذهنش باقی ماند.
مبینا سرگرم نشاندادن مدادرنگیهای تازهاش بود و مادر برای آرامکردن دل ناآرامش به نماز ایستاد. دخترک هم چادر سفید کوچکش را بر سر کرده و برای عروسکش چادری دیگر آورده بود. مسلم وارد خانه شد؛ بیآنکه خانواده بدانند روزهای پیش رو، زندگیشان را برای همیشه تغییر خواهد داد.
این خاطره، یکی از روایتهایی است که در کتاب «پا به پای شهدای جهرم» از روزهای پایانی زندگی شهید مدافع حرم، مسلم نصر، به نقل از همسرش ثبت شده است؛ روایتی از مردی که در ۳۵ سالگی، در مسیر دفاع از حرم اهلبیت(ع) به شهادت رسید و نامش در کنار شهدای مدافع حرم جهرم و دانشجویان فداکار کشور قرار گرفت.
کتابی برای روایت زندگی یک شهید
کتاب «پا به پای شهدای جهرم» ویژه شهید مسلم نصر، به همت واحد بسیج خواهران پایگاه مقاومت رهروان زینب(س) گردآوری و منتشر شده است. این اثر در ۱۱۲ صفحه و در سال ۱۳۹۵، با همکاری انتشارات مصلی جهرم و ادارهکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس به چاپ رسید.
کتاب در پنج بخش، زندگی شهید را از زاویه نگاه همسر، مادر، برادر و همرزمانش روایت میکند و در پایان نیز وصیتنامه و مجموعهای از تصاویر او را در اختیار خواننده قرار میدهد. حاصل این روایتها، تصویری از زندگی مردی است که در کنار مسئولیت نظامی، به خانواده، تحصیل، ورزش، فعالیتهای مذهبی و خدمت به دیگران توجه داشت.

ریشههایی در مسجد و خانواده
مسلم نصر، ششمین فرزند مرحوم حاج صمد نصر، دوم شهریورماه سال ۱۳۵۹ در موسویّه جهرم و در خانوادهای متدین و مذهبی به دنیا آمد. طایفه نصر از طوایف بزرگ و شناختهشده موسویّه به شمار میرود. پدرش برای تأمین معاش خانواده و فراهمکردن روزی حلال، به کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله کویت، سفر میکرد؛ دغدغهای که در تربیت فرزندان نیز جایگاه مهمی داشت.
مسلم از کودکی همراه پدر به مسجدالمهدی(عج) موسویّه میرفت و نخستین آموزشهای دینی خود را در فضای مسجد فراگرفت. خانواده نیز هر هفته با مینیبوس پدر و همراهی جمعی از اهالی موسویّه، برای شرکت در نماز جمعه مرحوم آیتالله حاج سیدحسین آیتاللهی به جهرم میآمدند.
این رفتوآمدهای مذهبی و حضور در مسجد و نماز جمعه، از همان سالهای نخست زندگی با او همراه شد؛ مسیری که در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد و به یکی از بخشهای ثابت زندگیاش تبدیل شد.
از مدرسه تا جمعهای فرهنگی
مسلم دوران ابتدایی را در دبستان شهیدان موسویّه گذراند و پس از آن در مدرسه راهنمایی شهید محمد اسدی ادامه تحصیل داد. دوره متوسطه را در دبیرستان خواجه نصیر و پیشدانشگاهی را در مرکز پیشدانشگاهی شهید مفتح جهرم سپری کرد و خردادماه سال ۱۳۷۹ تحصیلات متوسطه را به پایان رساند.
در کنار درس، عضوی فعال در گروه فرهنگی فرزندان خاندان نصر بود؛ مجموعهای که فعالیت خود را از سال ۱۳۶۹ آغاز کرده بود و روزهای پنجشنبه و جمعه برای نوجوانان و جوانان، کلاسهای احکام، عقاید، اخلاق و آموزش نماز برگزار میکرد.
حضور مستمر مسلم در این جلسات، تنها به شرکت در کلاسها محدود نمیشد. او در دورههای مختلف، به دلیل رفتار و اخلاق مناسب، کاپ اخلاق را دریافت میکرد. نظم، احترام به دیگران و پایبندی به ارزشهای دینی، از ویژگیهایی بود که اطرافیانش از همان دوران نوجوانی در او میدیدند.
انتخاب مسیر نظامی؛ از دانشکده افسری تا تیپ المهدی(عج)
پس از پایان تحصیلات متوسطه، مسلم برای گذراندن خدمت سربازی به پادگان رزم مقدماتی احمدبنموسی(ع) نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رفت. در همان دوران در آزمون دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد.
در آن مقطع، دکتر محمد (الماس) نصر، از اهالی و معتمدان موسویّه و از بستگان شهید، معاونت سیاسی پادگان را بر عهده داشت. او در گفتوگویی با مسلم، ادامه مسیر نظامی و ورود به دانشکده افسری را به وی پیشنهاد کرد و راهنماییهای لازم را در اختیارش گذاشت.
مسلم پس از پایان دوره آموزشی و انجام امور مربوط و قبولی در آزمون دانشکده افسری، در سال ۱۳۷۹ وارد دانشکده افسری شهید دستواره تهران شد. دورههای آموزشی و تخصصی را پشت سر گذاشت و در سال ۱۳۸۱ به تیپ مقدس ۳۳ المهدی(عج) پیوست.
او در سالهای خدمت، مراحل پیشرفت نظامی را با تلاش و تعهد طی کرد و به یکی از نیروهای توانمند و مورد اعتماد این مجموعه تبدیل شد. آقایان فضلی، صدرالحسینی، میریان، عراقی، مسعودیان و ایزدپناه از استادان او در دانشکده افسری بودند.
زندگی مشترک در کنار مسئولیتهای نظامی
بیستوهشتم دیماه سال ۱۳۸۵، مسلم نصر در مراسمی ساده و به دور از تجملات، زندگی مشترک خود را با فاطمه نصر آغاز کرد. این زوج در بیستویکم آبانماه سال ۱۳۸۸ زیر یک سقف رفتند و زندگی خود را در جهرم ادامه دادند.
ثمره این زندگی، دختری به نام مبینا بود؛ تنها فرزند مسلم که جایگاه ویژهای در زندگی او داشت. با وجود مسئولیتهای نظامی و مأموریتهای متعدد، برای خانواده وقت میگذاشت و رابطهای عاطفی و نزدیک با همسر، دختر و بستگانش داشت.
روایت همسرش از آخرین روزهای حضور مسلم در خانه، نشان میدهد که در کنار مسئولیتهای سنگین کاری، زندگی خانوادگی و لحظههای ساده پدرانه نیز برای او اهمیت داشت؛ همان روزی که مبینا برای خرید وسایل مهدکودک ذوق داشت و نامه گذرنامه، بیآنکه خانواده از مقصد آن خبر داشته باشند، پشت در خانه قرار گرفت.
دانشجویی که تحصیل را در کنار خدمت ادامه داد
یکی از بخشهای مهم زندگی مسلم نصر، تلاش او برای ادامه تحصیل در کنار مسئولیتهای نظامی بود. او با وجود سالها خدمت در تیپ ۳۳ المهدی(عج) و حضور در مأموریتها و برنامههای تخصصی، علمآموزی را کنار نگذاشت.
مسلم در سال ۱۳۹۱ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته جغرافیا در دانشگاه پیام نور جهرم آغاز کرد و در این دانشگاه بهعنوان دانشجویی فعال و علاقهمند به علم و دانش حضور داشت.
او هنگام شهادت همچنان دانشجوی دانشگاه پیام نور جهرم بود؛ در حالی که لباس پاسداری بر تن داشت و مسئولیت جانشینی فرمانده گردان ابوذر را بر عهده گرفته بود. به این ترتیب، مسیر تحصیل و خدمت نظامی را همزمان دنبال میکرد و میان این دو عرصه فاصلهای نمیدید.
شهادت او از همین رو، تنها فقدان یک نیروی نظامی و مدافع حرم نبود؛ دانشگاه پیام نور جهرم نیز یکی از دانشجویان خود را از دست داد. اهمیت این موضوع در پیامهای تسلیت جداگانه مسئولان وقت دانشگاه پیام نور کشور، استان فارس و جهرم نیز بازتاب یافت. دکتر رستمی، رئیس وقت دانشگاه پیام نور کشور، دکتر عبدالرسول قرائتی، رئیس وقت دانشگاه پیام نور استان فارس و دکتر محمد قناعتیان، رئیس وقت دانشگاه پیام نور جهرم، از جمله افرادی بودند که در پی شهادت او پیام تسلیت صادر کردند.
نام مسلم نصر بعدها در ششمین آیین اعطای تندیس ملی فداکاری دانشجویان ایران نیز در شمار برگزیدگان قرار گرفت؛ افتخاری که جایگاه او را در حافظه دانشگاهی کشور ثبت کرد.
مسجد، قرآن و نماز اول وقت
مسجد در زندگی مسلم نصر، تنها محل رفتوآمد دوران کودکی نبود. او از همان سالهای حضور در موسویّه، همراه برادرش عضو پایگاه بسیج مسجدالمهدی(عج) بود و پس از سکونت در جهرم نیز فعالیتهای مذهبی و بسیجی خود را ادامه داد. در جهرم به عضویت پایگاه بسیج بقیع مسجد گوهرشاد درآمد و در دوره سکونت در مجتمع صدف، در نمازهای جماعت این مسجد شرکت میکرد.
پس از جابهجایی محل سکونت نیز حضور در نماز جماعت غدیریّه جهرم و مسجد اباعبداللهالحسین(ع) را در برنامه زندگی خود قرار داد. نماز جمعه جهرم به امامت آیتالله دکتر دژکام نیز از برنامههای عبادی او در روزهای جمعه بود.
نماز اوّل وقت برای مسلم اصلی ثابت بود؛ اصلی که حتی مأموریتها و اردوهای تاکتیکی نیز آن را از برنامه زندگیاش کنار نمیزد. همرزمانش نقل میکنند که در اردوهای تاکتیکی و مأموریتها، هر بار از او میخواستند امام جماعت شود، نمیپذیرفت؛ اما در سالهای پایانی، برخی از نیروها به او اقتدا میکردند و پشت سرش نماز میخواندند.
جلسات قرآن نیز بخش دیگری از زندگی او بود. خانواده روزهای دوشنبه، ساعت هفت شب، جلسه هفتگی قرآن برگزار میکردند؛ محفلی که پس از شهادت مسلم هم در منزل مادرش ادامه یافت و همچنان برقرار است.
ارادت او به اهلبیت(ع)، بهویژه حضرت اباعبداللهالحسین(ع)، نیز در برنامههای زندگیاش آشکار بود. در دهه نخست محرم و روزهای پایانی ماه صفر، حضور در حسینیه آیتالله آیتاللهی جهرم و شرکت در جلسات سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدعلیآقا آیتاللهی از برنامههای ثابت او به شمار میرفت.
فرماندهای که در کارهای سخت پیشقدم میشد
در محیط نظامی، آنچه مسلم را در میان نیروها متمایز میکرد، تنها درجه و مسئولیتش نبود. همرزمانش از روحیه جهادی، تواضع، شجاعت و مسئولیتپذیری او یاد میکنند؛ فرماندهای که خود را بالاتر از نیروهای زیرمجموعه نمیدانست و در انجام کارهای دشوار، پیش از دیگران اعلام آمادگی میکرد.
هرگاه صحبت از مأموریتهای سخت و خطرناک به میان میآمد، مسلم از نخستین نفراتی بود که برای حضور اعلام آمادگی میکرد. در کارهای میدانی، از سنگرسازی و برپایی چادر تا فعالیتهای پشتیبانی، در کنار نیروها حضور داشت و مسئولیت فرماندهی را بهانهای برای دورماندن از کار عملی نمیدانست.
به گفته همرزمانش، هیچ گاه عصبانی نمیشد و در برخورد با دیگران آرامش و متانت خود را حفظ میکرد. همین رفتار، در کنار روحیه مسئولیتپذیری و حضور در مأموریتهای دشوار، برای او احترام و محبوبیت به همراه آورده بود.
مسلم در کنار فعالیتهای نظامی، به ورزش نیز علاقه داشت و تکواندوکار بود. این علاقه ورزشی، در کنار تحصیل در رشته جغرافیا، بخش دیگری از زندگی او را شکل میداد.
تصمیم برای دفاع از حرم
با گسترش فعالیت گروههای تروریستی تکفیری و تهدید حرم اهلبیت(ع) در سوریه، مسلم نصر و برادر پاسدارش عبدالکریم تصمیم گرفتند برای دفاع از حریم اهلبیت(ع) راهی سوریه شوند.
مسلم پیش از اعزام، وصیتنامه خود را نوشت و برای مأموریت آماده شد. دوشنبه ششم مهرماه سال ۱۳۹۴، در اردوی سهروزه خفر شرکت کرد و دورههای تخصصی موردنیاز را گذراند. سرانجام عصر چهاردهم مهرماه، از جهرم با هواپیما راهی تهران شد و پس از آن برای انجام مأموریت دفاع از حرم به سوریه اعزام شد.
در آن زمان، جانشینی فرمانده گردان ابوذر را بر عهده داشت و بهدلیل توانمندی و تسلط بر امور نظامی، در عملیاتهای مختلف حضور پیدا میکرد.
آخرین تماس؛ پنجشنبهای که در خاطر خانواده ماند
آخرین تماس مسلم با همسر و دخترش، عصر پنجشنبه بیستو سوّم مهرماه سال ۱۳۹۴ برقرار شد. مبینا در آن زمان چهار سال و چهار ماه داشت. تماس آن روز، در ابتدا برای خانواده شاید تفاوتی با تماسهای معمول او نداشت؛ اما بعدها به آخرین صدای پدر در خانه تبدیل شد.
عصر روز جمعه بیستوچهارم مهرماه، مسلم در جریان یک عملیات مجروح شد. شدت جراحات بهاندازهای بود که او را به بیمارستان انتقال دادند و چند روز تحت مداوا قرار گرفت؛ اما سرانجام سیام مهرماه سال ۱۳۹۴، برابر با هفتم محرمالحرام، به شهادت رسید.
روایت همرزمانش از چگونگی مجروحیت او، بار دیگر روحیه پیشقدمشدن در مأموریتهای دشوار را نشان میدهد. دو روز پیش از حادثه، نیروهای اصفهانی برای انجام عملیاتی در نظر داشتند پیشروی کنند و به نیرویی از گردان ابوذر نیاز داشتند که از مهارت و تسلط کافی بر امور نظامی برخوردار باشد.
مسلم که جانشین فرمانده گردان ابوذر بود، برای همراهی با آنان اعلام آمادگی کرد. برخی از نیروها مخالفت کردند و گفتند خودشان به مأموریت میروند؛ اما او نپذیرفت و گفت: «نه، خودم میروم.»
همکارانش نقل میکنند که هنگام برداشتن وسایل و آمادهشدن برای حرکت، رو به آنان کرد و گفت: «بچهها، دو روز دیگر بیایید؛ آنجا همدیگر را میبینیم.»
او در آن مأموریت، رابط میان تیپ ۳۳ المهدی(عج) و یگان زرهی اصفهان بود. در جریان عملیات، تانکی مورد اصابت قرار گرفت و سه تن از رزمندگان اصفهانی که داخل آن بودند، به شهادت رسیدند. پس از فروکشکردن دود و غبار، پیکر مسلم در کنار تانک دیده شد. ترکش به ناحیه گردن و سینهاش اصابت کرده بود.
او در شرایطی از همرزمانش جدا افتاد و نیروهای ارتش سوریه وی را به بیمارستان انتقال دادند. سه روز تحت مداوا قرار گرفت، اما شدت جراحات و خونریزی به او مجال بازگشت نداد.
از آنجا که پلاک شناسایی به گردن نداشت، در ابتدا هویتش مشخص نشد. سرانجام با پیگیریها و از طریق برادرش که در سوریه حضور داشت، شناسایی شد.
سیزده روز چشمانتظاری
پس از آخرین تماس مسلم با خانواده در عصر پنجشنبه بیستودوم مهرماه، روزهای دشوار انتظار آغاز شد. همسر، مادر، برادران، خواهران و دیگر بستگان، چشمبهراه خبری از او بودند. مبینای چهارساله نیز همچنان چشمانتظار دیدن پدر و شنیدن صدایش بود.
خانواده در این روزها، میان نگرانی و بیخبری، به نماز و حضور در مجالس عزاداری محرم پناه میبردند. شرکت در محافل حسینی، بهویژه حسینیه آیتالله آیتاللهی که مسلم هر سال در آن به عزاداری میپرداخت، برای آنان راهی بود تا اندکی از اضطراب و دلتنگی خود بکاهند.
ششم آبانماه، سیزدهمین روز انتظار، نمایندگان بنیاد شهید برای اطلاعرسانی به خانواده مراجعه کردند. مادر، همسر، برادران و خواهران مسلم روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودند و نگرانی از بیخبری، فضای خانه را سنگین کرده بود.
در آن لحظات، اطرافیان خانواده را به یاد صبر و استقامت حضرت زینب کبری(س) دعوت کردند. مادر شهید به یاد سختیهای کاروان کربلا افتاد و همسرش نیز خاطره آرامش مسلم در زیارت حرم امام رضا(ع) و عهد و پیمانی را به یاد آورد که او با امام رضا(ع) بسته بود.
خبر شهادت مسلم، پایان انتظار خانواده بود؛ اما آغاز دلتنگیای که برای همسر و دخترش، بهویژه، معنایی همیشگی پیدا کرد.
مبینا و معنای کودکانه نبودن پدر
روز ششم آبانماه که خبر شهادت مسلم به خانواده رسید، مبینا در مهدکودک طوبی جهرم بود و از آنچه در خانه میگذشت، خبر نداشت. او تنها چهار سال و چهار ماه داشت.
وقتی از مهد بازگشت، عکس پدر را در دست اطرافیان دید. تصور کودکانهاش این بود که پدر قرار است به خانه برگردد و همه برای استقبال از او آماده شدهاند. با خوشحالی به مادرش گفت و از دیدن عکس پدر شادمان شد.
فاطمه نصر، در حالی که خود با اندوه سنگینی روبهرو بود، باید حقیقت را برای دختر خردسالش بیان میکرد؛ حقیقتی که گفتنش برای یک مادر داغدیده آسان نبود. به مبینا گفت: «بابا رفته پیش خدا؛ دیگه نمیاد.»
دخترک با همان ذهن پاک کودکانه، تصور کرد پدرش نزد خداست و با همین باور خود را آرام کرد. مبینا هنوز معنای کامل نبودن پدر را نمیدانست و دلتنگیاش را با این تصور تسکین میداد که پدر در جایی نزد خدا حضور دارد.
بدرقه از شیراز تا زادگاه
پیکر مطهر شهید مدافع حرم، سرهنگ پاسدار مسلم نصر، ششم آبانماه سال ۱۳۹۴ به فرودگاه شهید دستغیب شیراز منتقل شد و در مراسمی با حضور مسئولان استان و مردم شهیدپرور فارس مورد استقبال قرار گرفت. پیکر او به همراه پیکر شهید خانعلی یوسفی، از شیعیان مهاجر افغانستانی و ساکن جهرم، به استان فارس انتقال یافت.
صبح پنجشنبه هفتم آبانماه، مردم جهرم پیکر این دو شهید را از میدان شهید چمران تا گلزار شهدای رضوان تشییع کردند و آیتالله دکتر دژکام بر پیکر آنان نماز میت اقامه کرد.
عصر همان روز، مردم جهرم بار دیگر برای بدرقه فرزند موسویّه به میدان آمدند. پیکر مسلم از میدان شهید چمران به سمت گلزار شهدای موسویّه، از توابع بخش کردیان جهرم، تشییع شد؛ منطقهای که در دوران دفاع مقدس نیز ۴۰ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است.
سرانجام پیکر شهید مسلم نصر با حضور مردم و اقامه نماز میت از سوی آیتالله دکتر احمد بهشتی، عضو مجلس خبرگان رهبری، در گلزار شهدای موسویّه و در جوار مزار شهید جلال سراجی به خاک سپرده شد. عصر جمعه هشتم آبانماه نیز آیین بزرگداشت او در حسینیه سیدالشهدا(ع) موسویّه برگزار شد.
وصیتنامهای برای دختری که باید بزرگ میشد
در وصیتنامه مسلم نصر، باور عمیق دینی و نگاه معنوی او به زندگی و شهادت آشکار است. او شهادت را نعمتی بزرگ و توفیقی الهی میدانست که نصیب همه انسانها نمیشود.
اما یکی از ماندگارترین بخشهای وصیتنامه، فرازهایی است که خطاب به تنها دخترش نوشته است؛ کلماتی که امروز، پس از گذشت سالها، همچنان رنگ و بوی محبت پدرانه دارند:
«مبینای عزیز، بابا به تو خیلی علاقه دارد و همیشه در ذهن و خاطر بابا خواهی ماند و شاهد رشد و پیشرفت تو در عرصه دینی، مکتبی و انقلابی و درس و مدرسه خواهم بود که انشاءالله به درجات بالای معنوی و علمی بروی و افتخاری برای اینجانب باشی.»
مسلم از دخترش خواسته بود در مسیر علم، معنویت و پیشرفت قدم بردارد؛ آرزویی پدرانه از سوی مردی که فرصت نیافت رشد و بالندگی او را از نزدیک تماشا کند.
اکنون مبینا در پایه دهم دبیرستان تحصیل میکند؛ دختری که در چهار سالگی از حضور پدر محروم شد و امروز یاد و نام او را در مسیر زندگی و تحصیل با خود دارد.
نامی که در حافظه دانشگاهی کشور ثبت شد
دانشجو بودن مسلم نصر در زمان شهادت، زمینهساز توجه ویژه محافل دانشگاهی به نام و یاد او شد. در ششمین آیین اعطای تندیس ملی فداکاری دانشجویان ایران که چهاردهم آذرماه سال ۱۳۹۵، به مناسبت روز دانشجو و به میزبانی دانشگاه تهران برگزار شد، از شهید مسلم نصر بهعنوان یکی از برگزیدگان تجلیل شد.
این مراسم با حضور دکتر طیبی، رئیس جهاد دانشگاهی، دکتر حبیبی، رئیس سازمان جوانان هلال احمر، حجتالاسلام مؤذنی، معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران و حجتالاسلام محمدی، نماینده نهاد رهبری در دانشگاهها برگزار شد.
انتخاب او در شمار برگزیدگان این آیین ملی، یادآور این نکته بود که مسلم در کنار مسئولیت نظامی و حضور در میدان دفاع از حرم، دانشجویی پرتلاش نیز بود. در اسفندماه سال ۱۳۹۵، همسر و دختر او نیز همراه با جمعی از خانوادههای شهدای مدافع حرم اهلبیت(ع)، با رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای، دیدار کردند و خاطرات زیبایی از آن لحظات در ذهن و جان خود دارند.
در جهرم نیز سالن ورزشی دانشگاه پیام نور به نام شهید مسلم نصر نامگذاری شد؛ نامی که پیوند او با دانشگاه، ورزش و ایثار را در فضای این مرکز علمی زنده نگه میدارد.
از یادواره شهید تا پاسداشت یک نام
در اردیبهشتماه سال ۱۴۰۴، همزمان با میلاد حضرت فاطمه معصومه(س) و روز دختر، در آیین تکریم جمعی از دختران شهدای کانونهای فرهنگی و هنری مساجد، از دختر و همسر شهید مسلم نصر تجلیل شد. این مراسم با حضور سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سعید اوحدی، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، حجتالاسلام علی ملانوری، رئیس ستاد هماهنگی کانونهای فرهنگی و هنری مساجد کشور و جمعی از مسئولان فرهنگی برگزار شد.
در ادامه این برنامهها، چهارشنبه بیستونهم مهرماه سال ۱۴۰۵، یادواره شهید مسلم نصر از شهدای کانونهای فرهنگی و هنری مساجد فارس، با همکاری کانون فرهنگی و هنری پیمان غدیر و پایگاه مقاومت حضرت امالبنین(س) جهرم، در حرم مطهر امامزاده اسماعیل (ع) موسویّه برگزار شد. این مراسم همزمان با نماز جماعت مغرب و عشا و با سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین دکتر روستا، مسئول دفتر حوزه نمایندگی ولیفقیه در سپاه، روایتگری کربلایی مصطفی شاهعلی و قرائت زیارت عاشورا همراه بود.
برگزاری یادوارهها و آیینهای بزرگداشت، فرصتی برای بازخوانی زندگی و سیره شهیدان است؛ اما پاسداشت نام آنان میتواند از این مراسمها فراتر برود و در فضای عمومی شهر و زادگاهشان نیز نمود پیدا کند.
مسلم نصر در زندگی خود، نقشهای گوناگونی را تجربه کرد؛ فرزند خانوادهای متدین در موسویّه، جوانی تربیتیافته در مسجد و محافل قرآنی، پاسداری مسئولیتپذیر، فرماندهای فروتن، دانشجویی علاقهمند به علم، ورزشکاری تکواندوکار، همسری مهربان و پدری دلسوز. در همه این نقشها، پایبندی به نماز اول وقت، ارزشهای دینی، پاکی رزق و مسئولیتپذیری جایگاه ویژهای داشت.
توصیه به کسب روزی حلال و پاک، مشارکت در امور کشاورزی و باغداری، اهمیت نماز اول وقت و رعایت ارزشهای دینی، از جمله نکاتی بود که در سیره عملی او نیز دیده میشد.
از همین رو، شایسته است مسئولان شهرستان جهرم و بخش کردیان، نامگذاری یکی از بلوارها یا خیابانهای موسویّه، مجموعهای فرهنگی یا ورزشی و مکانی در زادگاه او به نام شهید مسلم نصر را در دستور کار قرار دهند. نصب تمثال و شرح حال مختصر این شهید در گلزارهای شهدای جهرم، بهویژه در کنار مزار دیگر همرزمان و مدافعان حرم این شهرستان، میتواند زمینه آشنایی نسل جوان با زندگی و مجاهدتهای او را فراهم کند.
همچنین با توجه به اینکه مسلم در زمان شهادت دانشجوی دانشگاه پیام نور جهرم بود و سالن ورزشی این دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است، برگزاری برنامههای فرهنگی، ورزشی و دانشجویی با محوریت زندگی و سیره او میتواند پیوند نام این شهید را با فضای علمی و جوانانه دانشگاه پررنگتر کند.
نامگذاری معابر و اماکن عمومی به نام شهیدان، تنها نصب یک تابلو نیست؛ فرصتی برای ثبت یک فرهنگ و انتقال خاطره و راه کسانی است که زندگی خود را در مسیر باورها و مسئولیتهایشان قرار دادند.
مسلم نصر از مسجدالمهدی موسویّه تا کلاسهای دانشگاه پیام نور جهرم و از محیط خدمت نظامی تا میدان دفاع از حرم پیش رفت. او در ۳۵ سالگی به شهادت رسید، اما بخشی از زندگیاش همچنان در خاطره خانواده، همرزمان، دانشگاه و زادگاهش جریان دارد؛ در آخرین تماس با همسر و دخترش، در جلسه قرآن دوشنبهشبهای خانواده، در وصیتنامهای خطاب به مبینا و در نامی که بر سالن ورزشی دانشگاه پیام نور جهرم نشسته است.
یاد و نامش گرامی و راه پرافتخارش پررهرو باد.
