جهرم خبر،هفتم شهریورماه ۱۳۰۲، در محله قدیمی سنان جهرم، پسری در خانوادهای مذهبی و اهل علم متولد شد که سالها بعد نامش با منبرهای حسینی، فعالیتهای انقلابی و بنای یکی از مساجد شهر پیوند خورد. نجاتالله عرفایی، سومین فرزند و دومین پسر مرحوم ملّا غلامحسین، در خانهای چشم به جهان گشود که دیانت و خدمت به مردم در آن جایگاهی ویژه داشت.
پدرش، ملّا غلامحسین، از معتمدان و مکتبداران شناختهشده محله سنان بود؛ مردی که مردم برای حل مشکلات و گرهگشایی از امور خود به او مراجعه میکردند. پدربزرگش، ملّا فتحالله، فرزند ملّا علیاکبر، نیز از روحانیون قدیمی آن محله به شمار میرفتند. نجاتالله در چنین خانوادهای پرورش یافت؛ محیطی که آشنایی با قرآن و آموزههای دینی از همان سالهای کودکی در آن آغاز میشد.
نخستین درسها در مکتب پدر
آموزش نجاتالله از مکتبخانه پدر آغاز شد. در همانجا حروف ابجد، اشعار آموزشی، حروف و کلمات، الحمدخوانی و آموزش جزء سیام قرآن کریم و عمّجزء را فرا گرفت و بهتدریج با قرائت قرآن و کتابهای متداول مکتبخانه آشنا شد. خوشنویسی، حساب سیاقی و دیگر آموزشهای مرسوم آن روزگار نیز بخشی از آموختههای او بود.
درسهای مکتبخانه به آموزش خواندن و نوشتن محدود نمیشد. احکام دین و مسائل شرعی را نیز فرا گرفت و با فنون روضهخوانی آشنا شد. همین آشناییهای نخستین، زمینه انس او با قرآن، معارف اسلامی و مجالس اهلبیت عصمت و طهارت(ع) را فراهم کرد؛ علاقهای که در سالهای بعد به یکی از محورهای اصلی زندگیاش تبدیل شد.
او برای تکمیل آموختههای خود، در محافل علمی و جلسات درس علمای جهرم نیز حضور پیدا میکرد. نشستهای علمی صبحگاهی مدرسه علمیه خان، معروف به زمانیه، از جمله محافلی بود که در آن شرکت داشت. این جلسات با حضور چهرههایی همچون آیات و حجج اسلام حاج سید ابراهیم حقشناس، حاج سید حسن نایینی، حاج سید ابوالقاسم مهدوی، حاج سید محمد احمدی، حاج سید محمدرضا سادات حسینی معروف به حاج اصفهانی و حاج شیخ میرزا محمد نمازی برگزار میشد.
حضور در این محافل، فرصتی برای بهرهگیری از دانش و اخلاق علمای شهر بود و در شکلگیری شخصیت علمی، معنوی و اجتماعی او نقش داشت. عرفایی بعدها نیز ارتباط خود را با محافل دینی و عالمان جهرم حفظ کرد و از همراهان قدیمی جلسات بیت آیتالله حقشناس(ره) بود. پس از رحلت آن عالم نیز این ارتباط را قطع نکرد و سالها در جلسات هفتگی صبح جمعه آن بیت حضور یافت.
عهدی در سفر کربلا؛ انتخاب لباس روحانیت
در دهه ۱۳۳۰ و در دوران جوانی، شوق زیارت عتبات عالیات او را راهی آبادان کرد تا از آنجا به کربلای معلی برود. اما در مسیر خروج از کشور با مشکلاتی در مرز روبهرو شد و تا زمان برطرف شدن موانع، در آبادان ماند. در این مدت، به شاگردی در یک مغازه ساعتسازی مشغول شد؛ حرفهای که بعدها به یکی از مهارتهای شناختهشده او تبدیل شد.
همان سفر، برای نجاتالله تنها سفری زیارتی نبود. در جریان این سفر معنوی و در پی عهد و پیمانی که با خداوند بست، لباس روحانیت را بر تن کرد؛ انتخابی که مسیر زندگیاش را بهسوی تبلیغ دین و خدمت به مردم سوق داد. او تا پایان عمر این لباس را با احساس مسئولیت بر تن داشت و در کنار فعالیتهای دینی، از مهارتهای فنی و حرفهای خود نیز بهره میگرفت.

منبری که با احکام آغاز میشد و به روضه میرسید
ارادت به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در زندگی حاج شیخ نجاتالله عرفایی جایگاهی محوری داشت. او از منبریها و روضهخوانان بااخلاص جهرم بود و در مساجد، حسینیهها و مجالس خانگی حضور پیدا میکرد.
شیوه سخنرانیاش معمولاً با بیان چند مسئله شرعی و توضیح احکام اسلامی آغاز میشد. پس از آن، نکات اخلاقی و تربیتی را مطرح میکرد و در ادامه به ذکر مصیبت و بیان مظلومیت و مصائب حضرت سیدالشهدا(ع) میرسید. منبر برای او فرصتی بود تا در کنار زنده نگهداشتن یاد اهلبیت(ع)، آگاهی دینی مردم را افزایش دهد و مفاهیم اخلاقی و تربیتی را به مخاطبان منتقل کند.
این دلبستگی تنها به منبر و روضهخوانی محدود نبود. او در تشکیل و پایهگذاری جلسات قرآن کریم در امامزاده ابراهیم(ع) جهرم نیز مشارکت داشت. این محفل با همراهی دوستانی همچون آمیرزآقا قناعتپیشه (ایمانی)، و فرزندانش از جمله آقا میرزا ایمانی شکل گرفت.
جلسه قرآن برای عرفایی چنان اهمیت داشت که حتی فراهم کردن مقدمات برگزاری آن را نیز وظیفه خود میدانست. برای گرم کردن محل جلسه و آماده کردن چای حاضران، منقل، آتش و وسایل موردنیاز را از خانه به محل برگزاری میبرد. این محفل بعدها با قرائت دعای کمیل مرحوم آهن کریمی ادامه یافت و صدای دعای کمیل او از بلندگو به گوش مردم میرسید.
از جلسه قرآن تا آگاهیبخشی به نوجوانان
عرفایی، به تناسب با نوجوانان درباره قیام پانزدهم خرداد و نهضت امام خمینی(ره) سخن میگفت و تلاش میکرد نوجوانانی را که در مدرسه تحت تأثیر تبلیغات رژیم پهلوی قرار گرفته بودند، با واقعیتهای نهضت اسلامی آشنا کند.
این روشنگریها در بیداری و آگاهی آنان مؤثر بود. نمونه ای از آن نوجوانان در سالهای بعد به صف انقلابیون پیوستند و با نوشتن شعارهایی همچون «درود بر خمینی»، حمایت خود را از امام راحل و نهضت اسلامی اعلام کردند.
مغازهای که هم کارگاه ساعتسازی بود و هم پاتوق انقلابیون
حاج شیخ نجاتالله عرفایی در کنار فعالیتهای دینی و اجتماعی، دستی ماهر در کارهای فنی داشت. مغازه او در خیابان منوچهری سابق، خیابان جمهوری اسلامی کنونی، روبهروی مغازه روزنامهفروشی و مطبوعاتی آقای صرافپور قرار داشت. در آنجا به ساعتسازی، تعمیر عینک و دیگر امور فنی مشغول بود و در سالهای بعد محل کسب خود را به خیابان هفده شهریور منتقل کرد.
او در ساعتسازی مهارت ویژهای داشت و حتی با ابتکار شخصی، عقربههای ساعت میساخت. پیچیدگی برخی تعمیرات نیز مانع کارش نمیشد؛ بهگونهای که تعدادی از ساعتسازان و تعمیرکاران شهر هنگام روبهرو شدن با موارد دشوار، برای رفع اشکال و تعمیر به او مراجعه میکردند.

مهارتهای او به تعمیر ساعت محدود نمیشد. عرفایی قبای روحانیون و عبا را نیز با ظرافت میدوخت و گاه این کار را بدون استفاده از الگو انجام میداد. به این ترتیب، مغازه او فقط محل کسبوکار نبود؛ فضایی بود که مهارت فنی، ذوق و دقت شخصیاش در کنار فعالیتهای مذهبی و انقلابی جریان داشت.
در سالهای مبارزه با رژیم پهلوی، همین مغازه به یکی از محلهای رفتوآمد نیروهای مذهبی و انقلابی تبدیل شد. نگهداری و توزیع پنهانی اعلامیههای سیاسی و انقلابی از جمله فعالیتهایی بود که در این محل انجام میشد. مرحوم احمد باقریان، مهدی مقدسی، زاهدی و شماری دیگر از مبارزان، با رعایت احتیاط و به شیوهای مخفیانه در این فعالیتها مشارکت داشتند.
در یکی از ماجراها، اعلامیهای که به سفارش مبارز جهرمی حسن ابراری جهرمی و دوستانش از طریق پست ارسال شده بود، به اشتباه به نشانی آقای عرفایی دیگری که از بستگان ایشان بود، تحویل داده شده بود. این اتفاق نگرانی اطرافیان را برانگیخت و آنان او را به احتیاط بیشتر و مراقبت از جانش سفارش کردند. با وجود حساسیت و خطرهای آن دوران، فعالیتهای او متوقف نشد.
سرکشی و عیادت از زندانیان سیاسی پس از آزادی از زندانهای رژیم پهلوی نیز از رفتارهای او بود؛ رفتاری که از همدلی و وفاداریاش به مبارزان حکایت داشت.
سخنرانی در روزی که آسمان نیز تحت مراقبت بود
از فرازهای مهم زندگی مبارزاتی حاج شیخ نجاتالله عرفایی، حضور در مراسم یادبود شهدای مدرسه فیضیه قم در جهرم است؛ مراسمی که روز بیستونهم فروردینماه ۱۳۴۲، برابر با بیستوسوم ذیالقعده سال ۱۳۸۲ قمری و همزمان با روز زیارتی امام رضا(ع)، در محل قبر آقا، مقبره آیتاللهالعظمی حاج سید عبدالحسین نجفی لاری جهرمی، برگزار شد.
این مراسم به دعوت روحانیت جهرم و بهویژه آیات مرحوم حاج سید حسین آیتاللهی، امام جمعه فقید جهرم، و مرحوم حاج سید عبدالحسین آیتاللهی معروف به آقای بزرگ، متولی قبر آقا، شکل گرفته بود. برگزاری آن از ابتدا با ممانعت رژیم روبهرو شد و حضور نیروهای نظامی و امنیتی، فضای مراسم را ملتهب کرده بود. حرکت بالگرد نظامی در آسمان نیز بر نگرانی و رعب حاضران میافزود.
در چنین فضایی، پیش از سخنرانی اصلی آیتالله حاج سید حسین آیتاللهی، پیشنهاد شد یکی از روحانیون برای برقراری نظم و آرامش و آغاز مراسم سخن بگوید. حاج شیخ نجاتالله عرفایی در برابر جمعیت منبر رفت و سخنان خود را با قرائت ابیاتی از قصیده مشهور امیرالشعراء، ادیبالممالک فراهانی، آغاز کرد:
«ماییم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم
اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم
ماییم که از دریا امواج گرفتیم»
انتخاب این ابیات در آن فضای پرتنش، معنایی ویژه داشت. سخن از اقتدار، استقلال و ایستادگی در برابر پادشاهان، با حالوهوای اعتراضی آن روزگار تناسب پیدا میکرد. سخنان و اشعار عرفایی مقدمهای برای سخنرانی آیتالله حاج سید حسین آیتاللهی شد؛ سخنرانیای که بنا بر روایت این مراسم، با صراحت و شهامت و بدون واهمه از تهدیدهای رژیم ایراد شد و در شمار فرازهای ماندگار مبارزات آن عالم قرار گرفت.
عرفایی در سالهای پیش از پیروزی انقلاب، دیداری نیز با مرجع عالیقدر آیتاللهالعظمی مرحوم آقا سید عبدالمحمد آیتاللهی در شیراز داشت و نکاتی از آن دیدار داشتند.
در دهه ۱۳۴۰، سفری با قطار به مشهد مقدس و بعد قم انجام داد و در آن سفر با برخی علما و شخصیتهای دینی دیدار کرد.
همراهی با مردم در روزهای انقلاب و جبهههای دفاع مقدس
فعالیتهای مبارزاتی او به همان مراسم محدود نماند. در راهپیماییهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، همگام با روحانیت و مردم انقلابی جهرم حضور داشت. از جمله در راهپیماییای شرکت کرد که در پایان آن، در محل کنونی نماز جمعه جهرم، نماز جماعتی به امامت آیتالله حاج سید ابراهیم حقشناس جهرمی و با حضور مردم و روحانیت شهر اقامه شد. تصویری از حضور او در آن مراسم نیز موجود است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همراهی خود را با روحانیت شهر حفظ کرد و در مناسبتها، مراسم و راهپیماییها در کنار شخصیتهایی همچون آیتالله آیتاللهی حضور مییافت. در دوران دفاع مقدس نیز از جبههها غافل نبود ازجمله در سال ۱۳۶۶ در منطقه نوح حضور پیدا کرد.
در کنار این فعالیتها، طبیعت و کوهپیمایی نیز بخشی از زندگی او بود. از دوران جوانی به کوه علاقه داشت و معمولاً صبحهای جمعه همراه دوستانش برنامهای برای حضور در طبیعت ترتیب میدادند. در آن سالها، گروه پس از اقامه نماز صبح در محدوده استادیوم تختی و خواندن دعاهای پس از نماز، از جمله دعای ندبه در مسیر، بهسوی بونیز و دیگر مناطق کوهستانی حرکت میکردند. در این برنامهها، عبادت و دعا در اولویت قرار داشت.

کوهپیمایی به سمت کوه و غار بونیز و برگزاری جشنهای بزرگ نیمه شعبان از برنامههای خاطرهانگیز این روحانی بود. مرحوم حاج شیخ نجاتالله عرفایی به همراه دوست و همراه خود، مرحوم حاج محمدابراهیم رحمانیان کوشککی، از روحانیونی بودند که در این مراسم معنوی و مردمی با حضور مردم جهرم شرکت میکردند.
مسجدی که از یک اتاق کوچک آغاز شد
در میان خدمات دینی و اجتماعی حاج شیخ نجاتالله عرفایی، تلاش برای تأسیس مسجدالزهرا(س) در شهرک انقلاب جهرم جایگاهی ویژه دارد؛ مسجدی که شکلگیری آن از یک فضای کوچک آغاز شد و امروز به یکی از مراکز فعال دینی این منطقه تبدیل شده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، او مدتی به دعوت سازمان تبلیغات اسلامی جهرم، امامت جماعت مسجد محله ولیعصر(عج) را بر عهده داشت. با شکلگیری شهرک انقلاب، احساس مسئولیت کرد که این منطقه نیز به مسجد و محل برگزاری نماز جماعت نیاز دارد. از همین رو، اقامه نماز را در آنجا آغاز کرد؛ کاری که در آن زمان با کمبود امکانات و دشواریهای فراوان همراه بود.
در سال ۱۳۶۵، نخستین نمازهای جماعت شهرک در یکی از خانههای بنیاد مسکن برگزار شد؛ خانهای که بعدها به یکی از شهدای بزرگوار جهرم تعلق یافت. یک سال بعد، در سال ۱۳۶۶، فعالیتها به اتاقی کوچک با ابعاد تقریبی چهار در سه متر در محل کنونی مسجدالزهرا(س) منتقل شد. همان اتاق که امروز بهعنوان انباری مسجد استفاده میشود، روزگاری محل آغاز نماز جماعت و فعالیتهای عبادی این منطقه بود.
عرفایی برای ساخت مسجد، به همراه دوستان و اهالی شهرک پیگیریهای فراوانی انجام داد. تأمین هزینهها و جلب حمایت خیّران نیز بخشی از این تلاش بود. او مثلا به همراه حاج محمود فخرایی به شیراز سفر کرد و از آیتالله آیتاللهی، امام جمعه فقید جهرم، و دیگر خیّران و نیکوکاران برای ساخت مسجد و رفع مشکلات مالی آن کمک گرفت.
با همراهی اهالی، ساخت مسجد آغاز شد و عرفایی در کنار هیئت مؤسس و هیئتامنای اوّلیّه، نقشی مؤثر در شکلگیری و پیشبرد آن بر عهده داشت. با این حال، نگاه او به مسجد تنها به ساخت بنا و تکمیل امکانات محدود نمیشد. برای ساماندهی فعالیتها و استمرار حضور نمازگزاران نیز تلاش میکرد و نسبت به تعیین و حفظ خادم مسجد حساسیت داشت.
او باور داشت که مسجد با ساخته شدن دیوارها و فراهم شدن امکانات بهتنهایی آباد نمیشود؛ حضور مستمر مردم، اقامه نماز جماعت و تداوم فعالیتهای فرهنگی و مذهبی است که به مسجد حیات میبخشد.
فرشی که از خانه به مسجد رفت
یکی از جلوههای این نگاه خدمتمحور، اهدای بهترین فرش منزل شخصیاش به مسجد تازهتأسیس بود. خانواده او نیز در این مسیر همراهی میکردند. همسر و دخترانش، همانند دیگر اهالی شهرک و نمازگزاران مسجد، در تأمین هزینههای ساخت و توسعه مشارکت داشتند و کمکهای ماهانه در دفترچههای مخصوص ثبت می شد.
به این ترتیب، مسجدالزهرا(س) با همراهی مردم و پیگیریهای مستمر این روحانی شکل گرفت. تلاشهایی که از برگزاری نماز در یک خانه و سپس اتاقی کوچک آغاز شده بود، سرانجام به ایجاد مسجدی انجامید که امروز سه وعده نماز جماعت در آن اقامه میشود و از مراکز مهم فعالیتهای دینی و اجتماعی شهرک انقلاب به شمار میرود.
خدمات او در دهه ۱۳۷۰ نیز مورد توجه سازمان تبلیغات اسلامی جهرم قرار گرفت و در مراسمی در مسجد جامع، از تلاشهای وی و شماری از ائمه جماعات شهر تقدیر شد.
پیوند خانوادگی با روضه و اشک امام حسین(ع)
حاج شیخ نجاتالله عرفایی داماد مرحوم حاج شکرالله صادقی جهرمی بود؛ مردی متقی که به آهنگری اشتغال داشت و ارادت ویژهای به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) نشان میداد. از دلبستگی او به مجالس عزاداری امام حسین(ع)، ماجرایی نقل شده که مرحوم آیتالله حاج شیخ حسین شبزندهدار جهرمی آن را روایت میکرد.
حاج شکرالله صادقی دستمال مخصوصی داشت که در مجالس عزاداری امام حسین(ع)، اشک چشمانش را با آن پاک میکرد. او به این دستمال که با اشک روضه و عزای سیدالشهدا(ع) همراه شده بود، علاقه فراوانی داشت و وصیت کرده بود آن را هنگام دفن در کفنش قرار دهند.
پس از مدتی بیماری، او را به بیمارستانی در شیراز منتقل کردند و سرانجام در همان شهر درگذشت. پیکرش در شیراز غسل داده و کفن شد و سپس برای خاکسپاری به جهرم انتقال یافت. هنگام دفن متوجه شدند کفن خونین شده و باید تطهیر شود. به همین دلیل تصمیم گرفتند کفنی را که او از پیش تهیه کرده بود، بیاورند.
هنگامی که کفن آماده را آوردند، با شگفتی دیدند همان دستمالی که حاج شکرالله وصیت کرده بود همراهش دفن شود، روی آن قرار دارد. به این ترتیب، او با همان کفن و دستمال متبرک به اشک عزای امام حسین(ع) به خاک سپرده شد؛ روایتی که تصویری از عمق دلبستگی او به خاندان اهلبیت(ع) را به یادگار گذاشت.
خانهای که پس از پدر نیز محل عبادت ماند
ثمره زندگی حاج شیخ نجاتالله عرفایی، خانوادهای مذهبی و اهل علم بود. فرزند او، حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ غلامعباس عرفایی جهرمی، با ورود به عرصه روحانیت، مسیر پدر را در تبلیغ و ترویج معارف اسلامی ادامه داد و بهعنوان استاد حوزه علمیه قم و مبلغ دینی فعالیت می نماید.
پنج تن از نوه های او نیز به تحصیل علوم دینی روی آوردند که دو نفر از آنان لباس روحانیت بر تن دارند. سه تن از نوههای دخترش نیز در جامعهالزهرا(س) قم به تحصیل علوم دینی مشغول شدند.
یکی از یادگارهای معنوی این خانواده، خانه پدری است؛ خانهای که سالها محل عبادت، نماز شب، دعا و مناجات حاج شیخ نجاتالله بود. فرزندش، حجتالاسلام غلامعباس عرفایی، در سال ۱۳۹۶ این خانه را به مسجدالزهرا(س) شهرک انقلاب وقف کرد. خانهای که روزگاری خلوتگاه عبادت پدر و مادرش بود، امروز محل برگزاری جلسات هفتگی قرآن کریم و … است و کارکردی دینی دارد.
خانوادهای که نامش با ایثار و شهادت گره خورد
حاج شیخ نجاتالله عرفایی را «ابوالشهید» نیز میخواندند؛ عنوانی که به شهادت فرزند ارشدش، شهید غلامحسین عرفایی جهرمی، بازمیگردد. این فرزند که جوانی فعال و انقلابی بود، در ۲۶ سالگی و در روز ۲۳ تیرماه ۱۳۳۴، در منطقه شلمچه به شهادت رسید و پیکرش در گلزار شهدای فردوس جهرم به خاک سپرده شد.
فرزند شهید غلامحسین، مرحوم مهدی عرفایی، از کارکنان بانک ملت جهرم بود که در سال ۱۳۸۴، هنگام انجام مأموریت اداری و در حین خدمت، بر اثر سانحه تصادف در جاده جهرم خفر درگذشت.
پیوند این خانواده با ایثار و شهادت به همینجا ختم نمیشد. سردار شهید محمدابراهیم ایل، داماد مرحوم حاج شیخ نجاتالله عرفایی، از فرماندهان مؤثر دوران دفاع مقدس بود. او مسئولیتهایی همچون فرماندهی گردان در عملیات فتحالمبین، مسئولیت طرح و عملیات تیپ امام سجاد(ع) در عملیات بیتالمقدس، مسئولیت محور تپه مدن آبادان، فرماندهی تیپ امام سجاد(ع)، مسئولیت طرح و عملیات لشکر ۱۹ فجر و مسئولیت طرح و عملیات تیپ المهدی(ع) را بر عهده داشت.
این فرمانده در پنجم اسفندماه ۱۳۶۲، در جریان عملیات خیبر و در محور طلائیه، در ۲۷ سالگی به شهادت رسید.
ستوان یکم پیاده شهید عبدالحسین عرفایی جهرمی، برادرزاده حاج شیخ نجاتالله، دیگر شهید این خانواده بود. او در ۲۸ سالگی، در ۲۳ فروردینماه ۱۳۶۷، در عملیات آفندی بیتالمقدس ۵، در ارتفاعات قلیجان مریوان، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه شکم و سر به شهادت رسید.
بدین ترتیب، در کنار روحانیت و فعالیتهای دینی، نام این خانواده با مبارزه، دفاع از میهن و شهادت نیز پیوند خورد؛ خانوادهای که در نسلهای مختلف، هم در مسیر تحصیل علوم دینی و تبلیغ معارف اسلامی و هم در عرصه ایثار و دفاع از کشور حضور داشت.
آخرین جمعهها و بدرقه در مصلا
سالهای عمر حاج شیخ نجاتالله عرفایی نیز با حضور در نماز جمعه جهرم همراه بود. او تا زمانی که سلامت و توان جسمی اجازه میداد، روزهای جمعه در نماز جمعه شرکت میکرد و برای این فریضه عبادی و سیاسی اهمیت ویژهای قائل بود.
سرانجام، این روحانی خادم مکتب اهلبیت(ع)، پس از عمری فعالیت در تبلیغ دین، ترویج معارف قرآن و ذکر مصائب خاندان عصمت و طهارت(ع)، در شب جمعه شب شانزدهم آبانماه ۱۳۹۳، برابر با شب سیزدهم محرمالحرام سال ۱۴۳۶ قمری و همزمان با شب سالروز دفن شهدای کربلا، در منزل شخصی خود درگذشت.
پس از اقامه نماز جمعه، با حضور شمار زیادی از نمازگزاران جهرمی در مصلّای نماز جمعه، نماز میّت او برگزار شد و آیتالله دکتر دژکام بر پیکرش نماز گزارد. عصر همان روز، پیکر این روحانی در قطعه روحانیون آرامستان فردوس جهرم به خاک سپرده شد.
مراسم ترحیم و بزرگداشت او نیز در مسجدالزهرا(س) شهرک انقلاب برگزار شد؛ همان مسجدی که بخش مهمی از عمر خود را در آن به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشا و خدمت به مردم گذرانده بود.
یادگار مردی که مسجد را از یک اتاق کوچک آغاز کرد
مرور زندگی حاج شیخ نجاتالله عرفایی، روایت روحانیای است که فعالیت دینی را به منبر و سخنرانی محدود نکرد. او در کنار تبلیغ معارف اهلبیت(ع)، در جلسات قرآن حضور داشت، برای آگاهیبخشی به نوجوانان تلاش میکرد، در روزهای مبارزه با رژیم پهلوی در کنار دیگر نیروهای انقلابی ایستاد و پس از پیروزی انقلاب نیز در ساخت و آبادانی مسجد و گسترش فرهنگ نماز و قرآن سهم داشت.
در زندگی او، منبر و کار فنی، فعالیت انقلابی و خدمت اجتماعی، دو مسیر جدا از هم نبودند. همان دستی که ساعتهای پیچیده را تعمیر میکرد و قبای روحانیون را میدوخت، برای برگزاری جلسه قرآن منقل و آتش به محل میبرد و برای ساخت مسجد از مال، توان و اعتبار و آبروی خود مایه میگذاشت.
در میان همه این فعالیتها، مسجدالزهرا(س) شهرک انقلاب یکی از روشنترین یادگارهای اوست؛ بنایی که آغازش اتاقی چهار در سه متر بود، اما با پیگیری و همراهی اهالی به مسجدی بزرگ و فعال تبدیل شد. مسجدی که هنوز نماز جماعت در آن برپاست و خانهای که روزگاری محل عبادت و مناجات او بود، اکنون به محل برگزاری جلسات قرآن و برنامههای مذهبی تبدیل شده است.
با توجه به نقش بنیادین این روحانی در تأسیس و شکلگیری مسجدالزهرا(س)، پیشنهاد می شود یکی از سالنها یا بخشهای مسجد و حسینیه به نام او و فرزند شهیدش نامگذاری شود؛ اقدامی برای زنده نگهداشتن یاد روحانیای که سالها برای برپایی این مسجد تلاش کرد و زندگیاش را در مسیر خدمت به دین و مردم گذراند.
