تأملی بر آیندهی «خرمای شاهانی» جهرم
نگارنده: وحیدرضا مردانی
(برگرفته از پژوهش در حال تدوین کتاب «خرمای شاهانی؛ میراث جهرم»)
مقدمه: میان «امیدِ ثبت» و «واقعیتِ میراث»
در روزهای اخیر، اخبار مربوط به آغاز روند ثبت جهانی خرمای جهرم در نظام «میراث کشاورزی مهم جهانی» (GIAHS) منتشر شده است. اگرچه این خبر در نگاه نخست، بسیار امیدبخش و قابل استقبال است و هر اقدامی که بتواند جایگاه خرمای جهرم را در سطح جهانی ارتقا دهد، ارزشمند است، اما یک پرسش اساسی وجود دارد:
آیا ثبت یک پرونده، بهتنهایی به معنای ثبت یک میراث است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، بسیاری از میراثهای فراموششده جهان باید امروز زنده باشند؛ در حالی که نیستند. میراث، پیش از آنکه در سازمانی ثبت شود، باید در حافظه مردم، در اقتصاد منطقه، در فرهنگ، در دانش بومی و در زندگی روزمره زنده باشد.
شاهانی؛ میراثی که پیش از ثبت، جهانی شده بود
شاهانی، تنها یک رقم خرما نیست؛ شاهانی بخشی از حافظه اقتصادی، فرهنگی و تاریخی جهرم است. سالها پیش از آنکه اصطلاح «ثبت جهانی» وارد ادبیات امروز شود، خرمای شاهانی مسیر خود را به بازارهای بینالمللی باز کرده بود. در اسناد تاریخی تجارت بریتانیا و منابع مربوط به واردات خرمای ایران، از خرمای شاهانی و خرمای جهرم یاد شده است؛ اسنادی که نشان میدهد این محصول، قرنها پیش وارد چرخه تجارت جهانی شده بود.
به بیان دیگر، شاهانی ابتدا توسط بازار جهانی شناخته شد و امروز ما به دنبال ثبت جهانی آن هستیم. این تفاوت، بسیار مهم است.
شناخت جهانی، مقدم بر ثبت جهانی است
ثبت جهانی، نتیجهی شناخت جهانی است؛ نه جایگزین آن. اگر مردم جهان محصولی را نشناسند، اگر داستان آن را ندانند، اگر ارزش فرهنگی آن را درک نکنند و اگر باغداران آن از ثبت نفعی نبرند، ثبت جهانی تنها یک عنوان اداری خواهد بود.
میراث واقعی، زمانی شکل میگیرد که مردم آن را زندگی کنند. آنچه باید ثبت شود، فقط خرما نیست، بلکه باید یک «نظام زنده» باشد؛ نظامی متشکل از: باغداران، دانش بومی، شیوههای سنتی آبیاری، معماری باغها، تنوع ارقام، فرهنگ کار، واژگان محلی، آیینها، هنر بستهبندی و روایتهای مردم. اگر اینها ثبت نشوند، در حقیقت میراث ثبت نشده است.
حافظه فراموششده: سفرنامهها و هنر زنان جهرمی
برای تکمیل پروندهای که از تاریخ خود بیخبر است، نباید از دو منبع کلیدی غافل شد:
۱. سفرنامهها: یکی از مهمترین منابع شناخت خرمای جهرم، سفرنامههایی است که طی چند قرن گذشته توسط جهانگردان، بازرگانان و مأموران خارجی نوشته شدهاند. هر پرونده جهانی که این منابع را نادیده بگیرد، بخشی از حافظه تاریخی خود را از دست خواهد داد.
۲. هنر زنان جهرمی: در روایتهای محلی آمده است که صدها سال پیش، زنان و دختران جهرمی خرمای شاهانی را با ظرافتی مثالزدنی در قالبهای چوبی میآراستند و با روغنهای طبیعی و دانههای گیاهی، جلوهای هنری به آن میبخشیدند. اگر این روایتها مستند شوند، این هنر میتواند بخشی از میراث ناملموس جهرم باشد.
ثبت جهانی؛ آغاز مسئولیت است، نه پایان راه
ثبت جهانی پایان راه نیست، بلکه آغاز یک مسئولیت بزرگ است: مسئولیت پژوهش، مستندسازی، حفظ دانش بومی، حمایت از باغداران، خلق ارزش افزوده و انتقال این دانش به نسلهای آینده. اگر بعد از ثبت جهانی، هیچ تغییری در زندگی باغداران ایجاد نشود و جوان جهرمی هنوز تاریخ خرمای شهرش را نداند، ثبت جهانی تنها یک عنوان خواهد بود.
پیشنهادهایی برای تکمیل پرونده ثبت جهانی:
- بررسی اسناد تاریخی تجارت خرمای شاهانی در بازارهای بینالمللی (بهویژه انگلستان).
- گردآوری و تحلیل سفرنامههای تاریخی مرتبط با جهرم.
- مستندسازی روایتهای شفاهی باغداران و خانوادههای قدیمی.
- ثبت دانش بومی نخلداری، برداشت و بستهبندی سنتی.
- پژوهش درباره هنر بستهبندی تاریخی و نقش زنان جهرمی.
- ایجاد آرشیو دیجیتال از اسناد، عکسها و نامههای تجاری تاریخی.
دعوت به یک حرکت مردمی
ثبت جهانی، پروژه یک اداره نیست؛ پروژه یک شهر است. از همه پژوهشگران، باغداران، خانوادههای قدیمی، دانشجویان و تاریخپژوهان دعوت میشود: اگر اسناد، عکسها، قبالهها، نامههای تجاری، نمونههای بستهبندی قدیمی، سفرنامهها یا هر مدرکی درباره خرمای شاهانی در اختیار دارید، آن را در اختیار پژوهشگران قرار دهید. میراث، زمانی زنده میماند که حافظه جمعی یک ملت، حفظ شود.
سخن پایانی
من با اصل ثبت جهانی مخالف نیستم؛ برعکس، آن را فرصتی ارزشمند برای جهرم میدانم. اما باور دارم که پرونده جهانی، اگر بر پایه پژوهش، مستندسازی و مشارکت مردم شکل نگیرد، تنها یک موفقیت اداری خواهد بود.
شاهانی نیازی ندارد با یک پرونده جهانی شود؛ شاهانی زمانی جهانی خواهد شد که جهان، داستان آن را بشناسد. داستان باغدارانی که نسلها در کنار نخل زندگی کردهاند؛ داستان دخترانی که هنر بستهبندی خرما را به یک زیباییشناسی تبدیل کردند؛ و داستان شهری که خرما برایش تنها یک محصول نبود، بلکه بخشی از هویت، اقتصاد و فرهنگش بود.
