به گزارش جهرم خبر، برگزاری هر سالهی جشنوارهی فیلم کوتاه، فرصتی است برای دیده شدن نسل تازهای از فیلمسازان؛ جوانهایی که گاه با نخستین تجربهی خود پا به دنیای حرفهای سینما میگذارند و در کنار نامهای شناختهشده میدرخشند. شاید بتوان گفت از دل همین رویدادها و با ساخت آثار برای شرکت در این جشنوارهها، بسیاری از فیلمسازان امروز سینمای ایران راهشان را آغاز کردهاند.در میان چهرههای جوان جشنواره، نام فاطمه قائدی به چشم میخورد؛ کارگردانی که با مستند «سایهای از او هنوز هست» در بخش «وطن به روایت من» چهلودومین جشنواره فیلم کوتاه حضور یافته است. دختری از اهالی شهرستان جهرم که حالا در تهران مسیر فیلمسازی را دنبال میکند. همین بهانه شد تا پای صحبتش بنشینیم.
او متولد ۱۳۷۹، اهل جهرم از استان فارس، و دانشجوی رشتهی تدوین و فیلمبرداری در دانشکدهی خبرگزاری فارس است. او که این روزها ترم هفتم تحصیل خود را میگذراند، نزدیک به چهار سال است برای ادامهی تحصیل در تهران زندگی میکند. قائدی علاوه بر تحصیل در دانشگاه، آموزش فیلمسازی را در انجمن سینمای جوانان ایران را پشت سر گذاشته و در کنار آن، در حوزهی عکاسی و فیلمبرداری نیز بهطور حرفهای فعالیت میکند. او مدتی در باشگاه توانا بهعنوان عکاس مشغول بوده است؛ مسیری که به گفتهی خودش، به او کمک کرده تا نگاه دقیقتری به تصویر و روایت پیدا کند. به گفتهی او، راهنمایی و حمایت اساتیدی که در دانشکدهی فارس تدریس میکردند، نقش بسیار مهمی در انگیزه و تصمیمش برای ادامهی مسیر فیلمسازی داشته است.

گفتوگو را از واکنش خانوادهاش به تصمیم او برای ادامهی تحصیل در تهران آغاز کردیم. میگوید خانوادهاش از همان روزهای اول با او همدل بودهاند:«خانوادهام، شکر خدا، خیلی حمایتم کردند. با اینکه دلنگران زندگی من در تهران بودند، اما هیچوقت مانعم نشدند. میدانستند این مسیر به علاقهام ختم میشود. حالا چهار سال است که دور از آنها زندگی میکنم، اما همیشه حضور و دلگرمیشان را حس کردهام.»از او دربارهی انگیزهاش برای ساخت مستند « سایهای از او هنوز هست» پرسیدیم. میگوید این نخستین تجربهی مستندسازیاش نیست؛ پیشتر در سال ۱۴۰۱ نخستین اثر خود را به جشنوارهی مردمی فیلم «عمار» فرستاده بود و حالا دومین اثر جدیاش را ساخته است.به گفتهی خودش، ابتدا در حال ساخت مستندی با موضوع «عشق» بوده است، اما حملهی رژیم صهیونیستی به ایران شرایطی ایجاد کرد که ادامهی کار را برایش دشوار کرد. فضای سنگین آن روزها باعث شد احساس کند ساخت فیلم عاشقانه در آن موقعیت درست نیست. «احساس میکردم رسالتم در آن فضا چیز دیگری است. بهعنوان کسی که در رسانه و فیلمبرداری فعالیت میکند، نمیتوانستم بیتفاوت بمانم.»او تعریف میکند که در یکی از روزها، وقتی ساختمانی در نزدیکی خوابگاهش هدف حملهی پهپادی قرار گرفت، بیدرنگ به محل رفت تا از صحنه عکاسی کند. اما در آن شرایط، نیروهای حاضر در منطقه برای حفظ ملاحظات امنیتی دوربینش را ضبط کردند. هرچند بعداً توانست آن را بازپس بگیرد، اما کارت حافظهای که عکسهایش را در خود داشت از دست رفت.«خیلی ناامید بودم، حس میکردم تمام تلاشم بینتیجه مانده. مدتی در همان حال انفعال بودم تا اینکه پوستر فراخوان انجمن سینمای جوان با عنوان «وطن به روایت من» را دیدم.»
میگوید در ابتدا پوستر فراخوان را چندان جدی نگرفته بود: «فکر میکردم شاید فقط یک حرکت نمادین است، برای یادبود دفاع دوازدهروزه. اما با اصرار دوستان و آشنایانم تصمیم گرفتم موضوعی را انتخاب کنم و دربارهاش تحقیق کنم.»به گفتهی او، پس از پرسوجو از همشهریان و چند شهر دیگر، به دنبال خانوادهی شهیدی بوده تا واکنش آنها را نسبت به حوادث اخیر به تصویر بکشد. در این جستوجو، بهطور اتفاقی با خانوادهی شهیدان خوشاب جهرمی آشنا میشود؛ خانوادهای که یکی از فرزندانشان درست در همان روز حملهی پهپادی رژیم صهیونیستی مفقودالاثر شده بود. همین همزمانی برایش معنادار بود و تصمیم میگیرد با آنها ارتباط بگیرد.«مادر بزرگوار این دو شهید به دلیل ابتلا به آلزایمر، گاهی فراموش میگرفتند و تمایلی هم به حضور مقابل دوربین نداشتند. اما من دلم میخواست حتماً با او گفتوگو کنم. آن روزها محرم بود و من بین رفتوآمدهای خانهی خودمان و منزل خانوادهی شهید، پیاده مسیر طولانی را طی میکردم. حتی چند روزی در کنارشان ماندم تا بتوانم اعتماد و صمیمیتی بسازم. نمیخواستم احساس غریبی کند.»

این مستند کوتاه زندگی مادر دو شهید را روایت میکند که هنوز در انتظار خبری از فرزند مفقودالاثر خود است.جلالالدین خوشاب جهرمی در سال ۱۳۶۲ در جزیره مجنون عراق به شهادت رسید و پیکرش مدتها در منطقه باقی ماند، تا اینکه در سال ۱۳۷۴ پس از تفحص، در گلزار شهدای رضوان زادگاهش به خاک سپرده میشود.برادر او، جمالالدین خوشاب جهرمی، در سال ۱۳۶۷ در شلمچه و در سمت معاون فرمانده گروهان به شهادت رسید و هنوز اثری از پیکرش نیافتهاند. در طول این انتظار طولانی، حملهی رژیم صهیونیستی به ایران رخ میدهد و کارگردان با دوربین تلاش میکند هم لحظات انتظار مادر و هم واکنش او به ۱۲ روز شرایط جنگی را ثبت کند.جالب آن که مادر گاهی این دوازده روز را با حملهی صدام در طول هشت سال جنگ تحمیلی اشتباه میگیرد.این کارگردان از چالشها و سختیهایی که قبل و هنگام ساخت مستند تجربه کرده میگوید؛ از کمبود امکانات در شهرستان گرفته تا دشواری تأمین ابزارهای فنی برای فیلمبرداری.«در مقطعی حتی برای پیدا کردن یک لنز مناسب مشکل داشتم. آن روزها بیشتر لنزها برای فیلمبرداری از هیئتها اجاره داده شده بود و چیزی در دسترس نبود. تمام هماهنگی و پژوهش کار را خودم انجام میدادم.»او ادامه میدهد: «چند بار با مجموعههایی که میتوانستند تهیهکنندگی کار را برعهده بگیرند صحبت کردم، اما همکاریای شکل نگرفت. در نهایت مجبور شدم هم تهیهکننده باشم و هم کارگردان و با سرمایهی شخصی کار را آغاز کردم.»
قائدی از نوع حمایتها در برخی تولیدات اخیر نیز گلایه دارد: «امسال در تیتراژ بسیاری از آثار نام مجموعههایی را دیدیم که نقش اسپانسر داشتند، اما این حمایتها تأثیر محسوسی بر کیفیت کارها نداشت.این تفاوتِ برخوردها واقعاً آزاردهنده است. ما فیلمسازهای جوان، مخصوصاً آنهایی که از شهرهای دورتر آمدهایم، معمولاً سهم کمتری از حمایتها داریم؛ انگار هنوز باید خودمان را چند برابر اثبات کنیم.»او در ادامه صحبتهای خود دربارهی دغدغهای که در فیلمسازی دنبال میکند، میگوید: «دغدغهی من اجتماعی است و قصد ندارم صرفاً با انگیزههای شخصی فیلم بسازم. هر فیلمسازی علاوه بر علاقهی شخصی، تجربههای زیستهای دارد که قطعاً در دغدغههایش تأثیر میگذارد. برای من هم همین موضوع صدق میکند؛ تجربه زیستهی من هر چند کوتاه، اما قابل تفکیک از دغدغههای اجتماعی من نیست.»قائدی دربارهی علاقهاش به سبک فیلمسازی مرحوم عباس کیارستمی میگوید و توضیح میدهد که همین انگیزه و خواستههای قلبی باعث شد در فیلمسازی بخواهد در مسیری قدم بگذارد که کیارستمی در آن بهطور کامل موفق بوده است.
این کارگردان جوان میگوید فعلاً قصد ندارد فیلم بلند بسازد: «تا زمانی که در عرصهی فیلم کوتاه ورزیده و حرفهای نشوم، ورود به فیلمسازی بلند اشتباه است. فیلم کوتاه با تمام محدودیتهای زمانیاش، بهترین بستر برای تمرین و کسب مهارت برای فیلمسازی حرفهای است.»او با بیان اینکه دورههای فیلمسازی داستانی را گذرانده و آموزش دیده است، میگوید که علاقهاش به ساخت مستند بیشتر است. به عقیدهی او، در فیلمسازی داستانی فیلمنامه، بازیگران و سیر روایت مشخص است، اما در مستندسازی هیچ چیز قابل پیشبینی نیست و همین کار را دشوار میکند.با این حال، او ادامه میدهد: «با تمام سختیها و چالشها، مستندسازی را دوست دارم. ارتباط گرفتن با آدمها برای من لذتبخش است و مواجهه با دغدغههای متفاوت آنها را مفید میدانم.»به عقیده او، آثار راهیافته به جشنواره فیلم کوتاه امسال تلفیقی از فیلمهای حرفهای و گاهی بسیار مبتدی بود. گاهی هم تم ضد جنگ در برخی آثار با روایت مقاومت در بازهی دوازده روزه تناقض داشت، اما همین کثرت و تنوع، نقطه قوت جشنواره به شمار میآید؛ زیرا امکان میدهد عقاید و دیدگاههای مختلف کارگردانان با زاویههای دید متفاوت بیان شود.او همچنین میگوید: «یکی از آفتهای شرکت در جشنواره، ساختن فیلم صرفاً برای دیده شدن است، بدون توجه به اینکه روایت مورد نظر فیلمساز تا چه حد سازنده و مفید است.»
قائدی در مجموع از نحوه برگزاری جشنوارهی امسال راضی بود و حضور پررنگ اصحاب رسانه را یکی از نقاط قوت آن عنوان کرد.با این حال، به گفته او، محیط برگزاری جشنواره دور از شهر بود و دسترسی به آن برای برخی شرکتکنندگان دشوار بود. فضای بزرگ برگزاری، در روزهای ابتدایی بدون تابلو و راهنمایی کافی باعث سردرگمی شرکتکنندگان میشد. این مشکل برای کسانی که از استانهای دیگر آمده بودند، به ویژه در موضوع اسکان، چالشزا بود.و در پایان، او دربارهی مسیر پرچالشی که فیلمسازان جوان در آن قدم میگذارند، توضیح میدهد:«با اینکه در این مسیر بسیاری از اتفاقات و حتی برخی افراد بهطور خواسته یا ناخواسته انگیزهی ما را کمرنگ میکنند، اما موفقیت فیلمسازان جوان تنها با تحمل این سختیها و صبر کردن حاصل میشود.»

خانم قائدی بهت افتخار میکنیم عزیزم ایشالا موفقیت های بیشتری ازت ببینیم