جهرم خبر،در محله کلوان جهرم، زندگی حاج عباس شبیری با مسجد، اذان و قرآن گره خورده بود. مردی که روزهایش را میان کسبوکار بازار، نماز جماعت و مجالس اهلبیت(ع) میگذراند و صبحهای خانهاش را با نماز و تلاوت قرآن آغاز میکرد. برای فرزندانش، دین تنها چیزی نبود که در سخن از آن بگوید؛ باید آن را در زندگی میدیدند، از رفتار پدر میآموختند و در رفتوآمدهای روزانهاش با مسجد و مردم تجربه میکردند.
سالها بعد، وقتی نام حاج عباس شبیری در جهرم به میان میآید، عنوان «ابوالشّهدا» پیش از هر چیز دیگری به ذهن میرسد؛ پدری که چند تن از فرزندانش در راه انقلاب و دفاع مقدس به شهادت رسیدند و خانوادهاش، در کنار ایمان و دلبستگی به اهلبیت(ع)، رنج سنگین فراق و چشمانتظاری را نیز تجربه کرد.
اما زندگی او را نمیتوان تنها در نسبتش با فرزندان شهیدش خلاصه کرد. حاج عباس، پیش از آنکه پدر شهیدان باشد، مردی برخاسته از محله کلوان بود؛ مردی که مسجد را خانه دوّم خود میدانست، به تربیت دینی فرزندانش اهتمام داشت، در سالهای مبارزه با رژیم پهلوی ایستادگی کرد و محبت به مردم را در رفتارهای ساده روزانهاش نشان میداد.
از خانهای در کلوان تا مسجد ولیعصر(عج)
مرحوم حاج عباس شبیری، فرزند مرحوم غلامحسین، چهارشنبه نهم شهریور ۱۳۰۵ در خانوادهای مذهبی در محله کلوان جهرم به دنیا آمد. او نخستین فرزند خانواده بود و در خانهای بزرگ شد که پدرش، غلامحسین، با کارگری و تلاش روزانه، روزی حلال خانواده را فراهم میکرد. مادرش، مرحومه خانم مشهدی عزیزه، نیز در شکلگیری شخصیت او نقشی مهم داشت.
خاندان او بعدها نام خانوادگی «شبیری» را برگزیدند؛ نامی که با ارادت به خاندان پیامبر اکرم(ص) و حضرت سیدالشّهدا(ع) پیوند دارد و در فرهنگ اسلامی مترادف با حسینی است.
حاج عباس از کودکی با مسجد ولیعصر(عج) محله کلوان مأنوس بود. نماز جماعت به امامت مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ میرزا محمد معظمی و حضور در مجالس مذهبی، بخشی از روزهای کودکی و نوجوانی او را شکل میداد. مسجد برایش تنها محل عبادت نبود؛ جایی بود که در آن با اخلاق دینی، آداب معاشرت و شیوه زندگی مؤمنانه آشنا میشد.
این پیوند با مسجد در سالهای بعد نیز ادامه یافت. او به تناسب همراه دوستان و هممحلهایهایش، از جمله مرحوم حاج احسانالله ضرغامیان حقیقی و حاج میرزا محمدهادی یزدانپناه، از کلوان به محله گازران میرفت تا در نماز جماعت اسوه صالحان آیتالله حاج سید ابراهیم حقشناس شرکت کند.
حتی پس از رحلت آیتالله حقشناس، خود را از جلسات صبحگاهی و دعا در منزل آن عالم بزرگ بیبهره نمیکرد و همچنان در این محافل حضور مییافت.
در مسیر زندگی، از محضر عالمانی چون آیتالله حاج سید ابراهیم حقشناس، آیتالله حاج شیخ حسین شبزندهدار جهرمی و آیتالله حاج سید حسین آیتاللهی بهره برد. هر جا عالمی یا عابدی را میشناخت که میتوانست از اخلاق و دانش او بیاموزد، به دیدارش میرفت. این رفتوآمدها برای حاج عباس بخشی از راهی بود که میخواست در آن، ایمان را با عمل همراه کند.
مرد بازار؛ با تسبیحی در دست و گلی برای مردم
زندگی حاج عباس تنها در مسجد و مجالس مذهبی نمیگذشت. او در آغاز جوانی کارگری کرد، مدتی به دادوستد بینشهری پرداخت و فرشفروشی دورهگرد را نیز تجربه کرد. سرانجام در بخش جنوبی بازار زندیّه جهرم مغازهای برای فروش فرش دایر کرد و سالها به کسبوکار مشغول بود.
با این حال، مشغله بازار نتوانست ارتباطش را با مسجد و فعالیتهای دینی کمرنگ کند. او به همراه جمعی از دوستان و مؤمنان محله کلوان، از جمله مرحومان حاج احسانالله ضرغامیان حقیقی، حاج حیدر آیین، استاد عبدالله منصوری، میرزا مهدی یزدان پناه، حاج محمدهادی یزدانپناه، عبدالصمد جوادی، حاج نوازالله حورنگ، کربلایی حسین وثوق و عبد صالح مرحوم شیخ لطفعلی جناتی: امام جماعت مسجد حضرت ولی عصر (عج) محله کلوان جلسات هفتگی قرآن کریم را در خانهها برگزار میکرد و از شرکتکنندگان ثابت دعای ندبه صبح جمعه در مسجد ولیعصر(عج) بود.
در آن جمعها، مرحوم حاج احسانالله ضرغامیان، امام جماعت مسجد گوهرشاد کلوان، دعای ندبه و کمیل را از حفظ و با سوز و اشک میخواند؛ مرحوم شیخ لطفعلی جناتی قرآن کریم تلاوت می نمودند و احکام
و مسأله های شرعی را بیان می کردند مقتل خوانی می نمودند.
مجالسی که برای حاج عباس و دوستانش فرصتی برای خلوت با خدا و تازه کردن پیوندهای ایمانی بود.
در کنار دیگر خوبان محل سه شب جشن بسیار باشکوه میلاد امام زمان (ع) در مسجد ولی عصر (عج) کلوان داشتند.
اما آنچه از او در خاطره نزدیکان مانده، تنها حضور در نماز و دعا نیست. حاج عباس محبت را به شیوهای ساده و دیدنی در زندگی روزمره جاری میکرد.
در خانهاش گل رز محمدی و رازقی داشت. صبحها گلها را میچید، در جیب میگذاشت و هنگام رفتن از کلوان به بازار، از ابتدای مسیر تا مغازهاش، آنها را میان کسبه، مغازهداران و کودکان تقسیم میکرد. گاهی یک شاخه گل، سهم مغازهداری میشد و گاهی کودکی در کوچه یا بازار با گلی خوشبو به راهش ادامه میداد.
در تابستانها نیز کلمنی بزرگ در مغازه میگذاشت. با موتور سوپر قرمزرنگش از خانه یخ میآورد تا رهگذران و مردم بازار بتوانند در گرمای روز آب خنک بنوشند.
این کارها شاید ساده به نظر برسند، اما در زندگی مردی که به ذکر و عبادت پایبند بود، معنای روشنی داشتند: محبت به مردم نباید در حرف بماند؛ گاهی باید به شکل یک گل، جرعهای آب خنک یا برخوردی مهربانانه خود را نشان دهد.
خانهای که صبحش با نماز آغاز میشد
حاج عباس شبیری برای تربیت دینی فرزندانش برنامهای جدی داشت. او میخواست فرزندانش از همان سالهای نخست زندگی با قرآن، نماز و آموزههای اهلبیت(ع) آشنا شوند؛ به همین دلیل، پیش از ورود آنها به مدرسه، فرزندانش را نزد مرحوم استاد میرزا کلوانی در مسجد گوهرشاد کلوان میفرستاد تا قرآن بیاموزند.
شهید محمدحسن (حسین) و محمدحسین (حسن) پس از آن، شبها نیز در مسجد ولیعصر(عج) و زیر نظر مرحوم حاج احسانالله ضرغامیان حقیقی به حفظ سورههای قرآن میپرداختند. پدر، پیشرفت آنها را دنبال میکرد و وقتی موفق میشدند سورهای را حفظ کنند، با هدیهای تشویقشان میکرد.
روزهداری نیز از همان کودکی در برنامه تربیتی او جای داشت. حاج عباس فرزندانش را به روزه گرفتن تشویق میکرد و برای این کار هدیهای در نظر میگرفت تا عبادت برای آنان با تجربهای شیرین و خاطرهانگیز همراه شود.
سحرگاهان، پس از نماز شب و مناجات با پروردگار، معمولاً بر پشتبام خانه میرفت و اذان میگفت. صدای اذانش فرزندان را برای نماز صبح بیدار میکرد و پس از نماز، نوبت تلاوت قرآن میرسید. صبح خانه با نماز و آیات قرآن آغاز میشد.
شبها نیز برای فرزندانش از زندگی ائمه اطهار(ع) و فضایل اهلبیت(ع) سخن میگفت. گاهی محمدحسین و محمدحسن را با خود به مسجد و مجالس دینی میبرد؛ یکی را جلو و دیگری را پشت دوچرخه مینشاند و به جمع نمازگزاران و شرکتکنندگان در جلسات میپیوست.
در خانه حاج عباس، تربیت دینی از کنار هم قرار گرفتن همین لحظهها شکل میگرفت: اذان سحرگاهی، تلاوت قرآن، رفتن به مسجد، شنیدن حکایت زندگی اهلبیت(ع) و تشویق کودکانی که قدمی در مسیر یادگیری برداشته بودند.
به نوههای خود آیتالکرسی میآموخت و آن را آنقدر برایشان تکرار میکرد تا حفظ شوند. جمعه شب ها پس از آمدن از مسجد، سوره واقعه را به نوههایش آموزش میداد.خود نیز زیارت عاشورا را هر روز قرائت میکرد.
مسجد، قرار همیشگی زندگی
مسجد در زندگی حاج عباس شبیری جایگاهی ثابت داشت و این دلبستگی را به فرزندانش نیز منتقل میکرد. پس از تعطیلی مدرسه، از آنان میخواست مستقیم به خانه نروند و ابتدا به مغازه او بیایند. سپس هنگام اذان، همراه یکدیگر برای نماز جماعت به امامزاده اسدالدهر(ع) میرفتند؛ جایی که در آن دوران، مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالعظیم فرقانی و پس از او عبد صالح مرحوم حاج شیخ ابوالحسن جوادی امامت جماعت را بر عهده داشتند.
هرگاه آیتالله شیخ حسین شبزندهدار جهرمی در شهر حضور داشت، حاج عباس فرزندانش را برای نماز ظهر به مسجد خواجویی و برای نماز شب به امامزاده ابراهیم(ع) میبرد تا در نماز جماعت و جلسات تفسیر قرآن آن عالم بزرگ شرکت کنند. در ماه رمضان نیز صبح ها در نماز جماعت امامزاده اسدالدهر (ع) حاضر می شد.
نمازهای جماعت و تفسیر قرآن ماه مبارک رمضان آیت الله شب زنده دار و سالیان بعد جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی های دوست و رفیق شفیق خود مرحوم حاج جلال آتشی را به هیچ وقت از دست نمیداد و ترک نمی کرد. و هیچ وقت نماز جماعتش ترک نمی شد.
او از پایههای ثابت نماز جمعه جهرم به امامت مرحوم آیتالله آقا سید علی اکبر (آقای آقاعلی) آیت اللهی و آیت الله مرحوم حاج سید حسین آیتاللهی بود و همراه دوستان قدیمی خود، از جمله حاج احسانالله ضرغامی، حاج محمدهادی یزدانپناه و مرحوم حاج محمدرحیم کارگر، در این مراسم حضور مییافت. و تا آخرین جمعه ای که زنده بود در نماز جمعه آیت الله دژکام حضور داشت.
این عادت حتی در سفر نیز تغییر نمیکرد. حاج عباس در سفرهای زیارتی به قم و مشهد هم نماز جمعه را ترک نمیکرد و در مشهد به دیدار دوست قدیمی خود، مرحوم آیتالله حاج شیخ ابوالحسن مقدسی شیرازی، نخستین امام جمعه مشهد، میرفت.
او در سال ۱۳۳۴ نیز با تحمل دشواریهای سفر دریایی، با دوستان خوب خود آقایان حاج ضرغامیان و حاج یزدان پناه به زیارت کربلای معلی مشرف شد؛ سفری ۴۰ روزه که برای این دوستدار اهلبیت(ع) خاطرهای ماندگار بود.
تسبیح تقریباً همیشه در دستش بود؛ صلوات میفرستاد، قرآن میخواند و هرگاه مجلس اهلبیت(ع) برپا میشد، خود حاضر میشد و فرزندانش را نیز همراه میبرد. در عید غدیر خم، در خانهاش از مردم پذیرایی میکرد و در محرم و صفر و شبهای احیا، حضورش در مسجد کلوان و دیگر مساجد ادامه داشت.
سالها بعد، وقتی جلسه دعای سمات در مسجد کلوان تعطیل شد، حاج عباس این سنت را در خانه خود زنده نگه داشت. عصرهای جمعه، مجلس دعای سمات و زیارت جامعه کبیره با حضور مؤمنان برگزار میشد. مرحوم حاج عبدالله مصباح دعای سمات را میخواند و مداحان جوانی چون حجتالاسلام والمسلمین شیخ حمید مبشر، ابوالفضل قناعتپیشه و فرید بشارتی و … در این مجالس به مداحی میپرداختند.
خانه او به این ترتیب، همچنان محل دعا و گردهمایی دوستان و اهل ایمان و به خصوص جوانان باقی ماند.
اذانی که در سالهای اختناق خاموش نماند
پایبندی حاج عباس به شعائر دینی، با حضور او در مبارزات انقلاب اسلامی نیز همراه بود. او به ارشاد پیر و مراد خود مرحوم آیت الله حق شناس از نوجوانی به گفتن اذان در فضای عمومی اهتمام داشت؛ هر جا زمان اذان میرسید، در خیابان یا بازار میایستاد و اذان میگفت.
این کار در سالهای پیش از پیروزی انقلاب، تنها یک عادت عبادی نبود؛ نشانهای آشکار از پایبندی او به باورهای دینی در فضایی بود که فعالیتهای مذهبی و انقلابی با محدودیت و برخورد روبهرو میشد.
در سال ۱۳۵۷، حاج عباس به دلیل فعالیتهای انقلابی دستگیر و به شهربانی منتقل شد و مورد شکنجه قرار گرفت. پس از او، فرزندانش محمدحسن (معروف به حسین)، محمدحسین (معروف به حسین) و زینالعابدین نیز دستگیر و زندانی شدند.
با وجود شرایط سخت زندان، روحیه مذهبی و انقلابی خود را حفظ کرد و برای دیگر زندانیان درباره اسلام، دین و مسائل روز سخن میگفت و به آنان روحیه میداد. او حدود ۲۰ روز در زندان ماند و سرانجام با پیگیری بزرگان شهر، از جمله آیتالله حاج سید ابراهیم حقشناس، آزاد شد.
یک سال بعد، در سال ۱۳۵۸، همراه جمعی از روحانیون انقلابی و مردم جهرم، به صورت خانوادگی به قم رفت و با امام خمینی(ره) دیدار کرد. در این سفر، همسرش، برادر همسرش مرحوم آقا ابراهیم لطفیپور، فرزندانش شهید محمدحسن (حسین) و حاج محمدصادق و عروس خانواده نیز همراه او بودند. این جمع پس از دیدار امام، به منزل آیتالله العظمی گلپایگانی رفتند و با این مرجع بزرگوار نیز دیدار کردند.
حاج عباس انسانی وارسته، متعهد، متدین، باحیا، باوقار و به تعبیر نزدیکان، «مالک زبان خویش» بود؛ سخن بیهوده نمیگفت و مراقب گفتار خود بود. ایمان، تقوا، سکوت، خدمت و محبت به مردم از ویژگیهای برجسته اخلاقی او به شمار میرفت.
صله رحم، بهویژه صبحهای جمعه، از برنامههای ثابت زندگی او بود و به تناسب به روستای جامغان جهرم به دیدار دوست خود عبد صالح مرحوم حاج شیخ علی اکبر پورفرهادی می رفت.
پدری که داغ فرزندان را به دوش کشید
ثمره زندگی حاج عباس شبیری هفت فرزند بود: محمدحسن مشهور به حسین، محمدحسین مشهور به حسن، زینالعابدین، محمدباقر، محمدصادق، محمدکاظم و محمدعلی که در دوران نوزادی از دنیا رفت.
از میان فرزندان او، چند تن در مسیر انقلاب و دفاع از کشور به شهادت رسیدند؛ فرزندانی که هر یک راهی جداگانه پیمودند، اما در خاطرات خانواده، تربیت دینی و فضای خانه پدر جایگاهی پررنگ داشت.
محمدحسن شبیری، معروف به حسین، دبیر آموزش و پرورش جهرم و از مبارزان دوران ستمشاهی بود. او در کلاس درس معلمی دلسوز و برای دانشآموزان راهنمایی روشنگر به شمار میرفت. در دوران دفاع مقدس، به عنوان فرمانده گروهان در عملیات طریقالقدس حضور یافت و نهم آذرماه ۱۳۶۰ در جبهه بستان به شهادت رسید.
شهید محمدباقر شبیری، دیگر فرزند این خانواده، همچون والدمحترم و برادران خود از نوجوانی به نماز اوّل وقت پایبند بود و پیش از پیروزی انقلاب، همراه برادرش محمدحسن (حسین) در فعالیتهای انقلابی و توزیع اعلامیهها شرکت داشت. پس از انقلاب نیز به فعالیتهای فرهنگی و انقلابی پرداخت و در سال ۱۳۶۰ راهی جبهه شد.
او پس از عضویت در سپاه پاسداران، در تیپ مستقل ۳۳ المهدی(عج) مسئولیتهای مختلفی بر عهده گرفت و در عملیاتهای رمضان، والفجر مقدماتی و والفجر یک شرکت کرد. سرانجام ۲۲ فروردین ۱۳۶۲،
در جریان عملیات والفجر یک در منطقه شرهانی (جبل فوقی) در محور شوش فکه، هنگام تلاش برای خاموش کردن تیربار دشمن و هموار کردن مسیر پیشروی رزمندگان، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
پیکر شهید محمدباقر سالها در منطقه باقی ماند و پس از حدود ۲۴ سال، در سال ۱۳۸۵ بهوسیله گروههای تفحص شناسایی شد و به جهرم بازگشت. پیکر او با حضور گسترده مردم در گلزار شهدای فردوس به خاک سپرده شد.
سرهنگ شهید محمدکاظم شبیری نیز از جوانان شجاع جهرم بود که از آغاز جنگ تحمیلی در جبهه حضور یافت. او مسئولیتهای دشوار مهندسی رزمی و تخریب را بر عهده گرفت و
مسئول اطلاعات رزمی واحد تخریب بود و در عملیاتهای متعدد لشکر ۳۳ المهدی(عج) شرکت کرد. بارها مجروح شد. و پس از جنگ نیز
مسئول ستاد ناحیه مقاومت بسیج حیدرآباد جهرم بوده است.
و سرانجام در ۲۰ آذرماه ۱۳۷۸، هنگام مأموریت به تهران، بر اثر واژگونی خودرو به شهادت رسید.
در کنار این شهیدان، دیگر فرزندان حاج عباس نیز در عرصههای مختلف خدمت کردند.
رزمنده فداکار مرحوم زین العابدین نیز از جمله رندانیان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بوده اند که سابقه ۳ ماه حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل را کارنامه خود داشت که در سال ۱۳۷۸ در سن ۴۲ سالگی بر اثر تصادف به جوار رحمت حق پیوست.
محمدحسین (حسن) از انقلابیون زندانی شده که حدود ۳۶ ماه در جبهه حضور داشت و در سال ۱۳۶۳ جانباز شد و ؛ او بعدها با ۱۳ درصد جانبازی در سال ۱۳۹۸ بر اثر سکته مغزی به رحمت ایزدی پیوست.
محمدصادق ۳۶ ماه سابقه حضور در جبهه دارد، ۱۵ درصد جانباز است و خصلت های نیک پدر بزرگوار و برادرانش را به خوبی به ارث برده از دادگستری جهرم بازنشسته شده است و یادگار آن خوبان است.
برای حاج عباس، تربیت فرزندان در مسجد و خانه، سالها پیش از آنکه آنان قدم به جبهه بگذارند، آغاز شده بود. قرآن، نماز جماعت، مجالس اهلبیت(ع) و پایبندی به باورهای دینی، بخش جداییناپذیر زندگی خانوادگی او بود. اما پدر بودن در چنین خانوادهای، در سالهای جنگ معنای دیگری نیز پیدا کرد: چشمانتظاری، داغ و ادامه دادن زندگی با خاطره فرزندانی که بازنگشتند.

امالشّهدا؛ همراهی در روزهای داغ و چشمانتظاری
در کنار حاج عباس، همسرش حاجیهخانم خاور لطفیپور جهرمی نیز سالهای دشوار زندگی خانواده را با صبر و استقامت پشت سر گذاشت. او که بعدها به «امالشّهدا» شناخته شد، داغ سه فرزند شهید خود را بر دل داشت و سالها چشمانتظار فرزند مفقودالاثر خویش ماند. و خواهرزاده اش (شهید بزرگوار عبدالرّضا خوشرو) و برادرزاده اش (شهید حجت الله لطفی پور جهرمی) نیز به جمع شهداء پیوستند.
زندگی این مادر، در کنار همسرش، روایتی از صبوری خانوادههایی است که جنگ، عزیزانشان را از آنان گرفت و خاطره فقدان را برای همیشه در خانههایشان باقی گذاشت.
حاجیهخانم خاور لطفیپور سرانجام در سال ۱۳۸۹، در ۸۸ سالگی، از دنیا رفت و به دیدار فرزندان شهیدش شتافت.
نامی که در حافظه جهرمیها ماند
مرحوم حاج عباس شبیری سرانجام در ۱۷ شهریورماه ۱۳۸۴، در لحظات مناجات و نماز شب بر اثر سکته قلبی درگذشت و در بخش روحانیون، صالحان و جانبازان قبرستان فردوس جهرم به خاک سپرده شد. آیت الله دکتر دژکام ، امام جمعه کنونی شیراز، بر پیکر او نماز خواند و در مراسم ترحیمش در امامزاده اسدالدهر(ع) نیز حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدحسین مدبّر از شخصیت اخلاقی و معنوی او و فرزندان شهیدش سخن گفت.
روی سنگ مزارش، عباراتی نقش بسته که تصویری از جایگاه او در نگاه نزدیکانش به دست میدهد: «عبد صالح»، «واصل به مقام شریف یقین»، «محب اهلبیت عصمت و طهارت(ع)»، «محبوب دلها»، «مرشد و مراد جوانان مؤمن» و «الگوی صبر و استقامت». در این نوشته همچنین از او به عنوان «سراینده شعر بلند و زیبای اذان در زمان غربت دین» یاد شده است.
حاج عباس شبیری را نمیتوان تنها با شمار فرزندان شهیدش شناخت. زندگی او از محله کلوان و مسجد ولیعصر(عج) آغاز شد؛ در بازار با تلاش و درستکاری ادامه یافت، در خانه با قرآن و تربیت فرزندان معنا پیدا کرد و در سالهای انقلاب با ایستادگی همراه شد.
او مردی بود که برای کودکان گل میبرد، برای رهگذران آب خنک فراهم میکرد، فرزندانش را به مسجد میبرد و خانهاش را به محفل قرآن و دعا تبدیل میکرد. در همان خانه، نسلی پرورش یافت که برخی از اعضایش در راه باورهای خود جان دادند و خانواده را با داغی ماندگار روبهرو کردند.
شاید عنوان «ابوالشّهدا» همه آن چیزی باشد که مردم با شنیدن نام حاج عباس به یاد میآورند؛ اما پشت این عنوان، زندگی مردی قرار دارد که ایمان را از مسجد به خانه و از خانه به جامعه برد. مردی که سالها پیش از شهادت فرزندانش، با رفتار و شیوه زندگی خود به آنان آموخته بود چگونه با باورهایشان زندگی کنند؛ و نامش، پس از گذشت سالها، همچنان با مسجد، قرآن، محبت به مردم و صبر یک خانواده در حافظه جهرمیها باقی مانده است.
