جهرم خبر، پرچم سهرنگ ایران را که در مرز خسروی دید، نزدیک ۱۰ سال اسارت و جانبازی، جابهجایی میان زندانها و اردوگاهها و سالهایی را که خانوادهاش از سرنوشت او بیخبر بودند، پشت سر گذاشته بود. حمیدرضا فرجینژاد جهرمی در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، همراه نخستین گروه هزارنفری آزادگان موصل، به ایران بازگشت؛ بازگشتی که خودش با دیدن پرچم پر افتخار ایران اسلامی، آن را یکی از زیباترین و قشنگترین لحظات زندگیاش میداند.
اما قصه او فقط روایت یک اسیر جنگی نیست. از کودکی در محله صحراء و آموزش قرآن نزد پدربزرگش تا سالهای تحصیل، جبهه، اسارت، آموختن زبانهای انگلیسی و فرانسه در اردوگاه، تدریس به دیگر اسرا و سرانجام رسیدن به دکتری آموزش زبان انگلیسی، زندگی دکتر حمیدرضا فرجینژاد جهرمی مسیری طولانی و پرحادثه را طی کرده است.
کودکی در کوچهباغ خان
حمیدرضا فرجینژاد جهرمی، فرزند مرحوم حاج فرج، روز جمعه هشتم مهرماه ۱۳۳۹ در محله صحراء، در کوچه باغ خان به دنیا آمد. پدرش در کشورهای حوزه خلیج فارس کار و فعالیت میکرد و پدربزرگ مادریاش، مرحوم آقا میرزا محمد صحرائیان، که در جهرم به «آ میرزای آخوند» و «آمیرزای مکتبدار» معروف بود، از نخستین چهرههای آموزشی زندگی او به شمار میرفت.
او قرآن مجید را نزد پدربزرگ و مادربزرگش، مرحومه بیبیجان سیادت جهرمی، فرا گرفت؛ آموزشی که بعدها در سالهای دشوار زندگیاش نیز همراه او ماند.
سال ۱۳۴۶، مدرسه را در دبستان سعدی آغاز کرد. دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی شرف گذراند و سپس در دبیرستانهای خواجه نصیر و اسلامی، در رشته ریاضیفیزیک، تحصیل کرد و در خردادماه ۱۳۵۸ دیپلم گرفت. در کنار درس مدرسه، در کلاسهای آکسفورد ۱ و ۲ استاد صمد فرزیننیا نیز شرکت میکرد.
تابستانها و پیش از رفتن به سربازی، در بندر لنگه و در شرکت ساختمانی دریای لنگه فعالیت داشت؛ شرکتی که مدیرعامل آن داییاش، مرحوم حاج علیاصغر صحرائیان، بود و حمیدرضا فرجینژاد جهرمی در آنجا کارهای اجرایی شرکت را انجام میداد.
از سربازی تا مرز کرمانشاه
آبانماه ۱۳۵۸ به خدمت سربازی رفت. دوره آموزشی را در پادگان بهارستان تربتحیدریه گذراند و پس از آن راهی تهران و پادگان لویزان مقرّ لشکر یک پیاده مرکز شد که در خلال جنگ نام لشکر ۲۱ حضرت حمزه (ع) به خود گرفت.
با گردان ۱۴۴ به مأموریتی ۴۵ روزه در منطقه مرزی کرمانشاه رفت. امّا چند ماه بعد، مسیر زندگی او به شکلی تغییر کرد که سالها از آن روزها را در اسارت گذراند.
سه روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، برای مقابله با دشمن بعثی به اندیمشک و اهواز اعزام شد. مدتی با دیگر رزمندگان در اهواز، ماهشهر و شادگان، در جاده سهراه شادگان، مستقر بودند تا اینکه حدود یک ماه و چند روز پس از آغاز جنگ، در سوّم آبان ۱۳۵۹، در یک درگیری و حمله غافلگیرانه از ناحیه پا و بدن بهشدت مجروح شد.
همراه ۳۷ نفر از رزمندگان، از جمله همشهریاش آزاده سرافراز، عبدالحمید کارگرفرد، به اسارت دشمن بعثی درآمد. او از نخستین گروههای اسرای ایرانی بود.
زخمی در آغاز اسارت
شدت جراحت باعث شد او را ابتدا به درمانگاه تنومه و سپس به بیمارستان الموانی بصره منتقل کنند. بیش از دو ماه در آنجا بستری و تحت درمان بود و همزمان بازجویی نیز میشد.
زبان عربی را مسلط نبود و در بازجوییها به انگلیسی پاسخ میداد. همین مسئله برایش دردسرساز شد؛ بازجویان تصور کرده بودند با یک افسر نظامی روبهرو هستند. فرجینژاد جهرمی امّا حقیقتاً خود را سرباز معرفی میکرد و میگفت جوانی با این سن و سال نمیتواند افسر ارتش باشد.
پس از بیمارستان، مسیر اسارت او از زندانهای مختلف رژیم بعث عراق گذشت؛ از شهر عماره و مدرسه فلسطین تا زیرزمین پایگاه هوایی عماره، معروف به بازداشتگاه العماره. در هر کدام از این مکانها بازجویی ادامه داشت.
بعد با اتوبوسهای سربازِ قفسی به زندان ابوغریب منتقل شد و حدود ۴۰ روز را در آن زندان گذراند.
چند لحظه در ابوغریب
در ابوغریب، برای لحظاتی شهید محمدجواد تندگویان، دوّمین وزیر نفت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، را دید؛ یکی از معدود تصاویر ذهنی که از آن زندان وحشتناک برایش باقی ماند.
در سلول او، افرادی از کشورهای مختلف عربی، از جمله لبنانیها و مصریها، حضور داشتند. دو استاد دانشگاه بغداد نیز در همان ایّام در آنجا بودند که اعدام شدند.
پس از ابوغریب، او را به مرکز استخبارات، یعنی سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی عراق، منتقل کردند. آنجا یکی دیگر از همشهریانش، آقای ابوالفضل یزدانپناه جهرمی، را دید و مورد لطف او قرار گرفت.
شش روز بدون غذا گذشت و تنها آب به آنها داده میشد. روز آخر مقدار کمی نان و ماست در اختیارشان گذاشتند. سپس با قطار باربریِ بدون سقف، همراه همشهریاش، به اردوگاه شماره یک موصل منتقل شد.
سالهایی که خانواده بیخبر ماندند
۸تا خردادماه ۱۳۶۰ خانواده فرجینژاد جهرمی از او خبری نداشتند. نخستین خبر از طریق نامهای که او فرستاد، به خانواده رسید. در سالهای بعد نیز محل نگهداری اسرا هر از گاهی تغییر میکرد.
او در مجموع نزدیک ۱۰ سال در اسارت بود؛ سالهایی که بخش مهمی از آن در اردوگاه موصل گذشت و در این مدت، سه سال نیز در کنار حجتالاسلام والمسلمین مرحوم سیدعلیاکبر ابوترابی بود.
ارتباط این دو فقط به همنشینی در اردوگاه محدود نماند. وقتی مأموران صلیب سرخ برای سرکشی به اردوگاه میآمدند، فرجینژاد جهرمی مترجم بود و همین ارتباط باعث شد معلم زبان انگلیسی حاجآقا ابوترابی شود.
سالها بعد، در دهه ۱۳۷۰، هنگامی که مرحوم ابوترابی به جهرم آمد، از فرجینژاد جهرمی به عنوان معلم خود یاد کرد و به منزل او رفت.
این رابطه البته دو سویه بود. فرجینژاد نیز مباحث نهجالبلاغه را از حاجآقا ابوترابی فرا گرفت.
اردوگاه، کلاس درس شد
اردوگاه موصل برای فرجینژاد فقط محل تحمل سالهای اسارت نبود. او با بدن مجروح خود از همان امکانات محدود، فرصتی برای یادگیری ساخت. در اسارت و در آن شرایط بسیار سخت و با امکانات محدود سطح علمی خود در زبان انگلیسی و عربی و فرانسه را در حد یک استاد ارتقاء داد و کسب علم نمود که خود می تواند الگو برای جوانان و تمام افراد در شرایط سخت باشد. و پیشنیه علمی بسیار خوبی برای دوران بعد از اسارت برای او شد.
وی کتابهای انگلیسی را میخواند و دانش زبانش را به شکل قابل توجهی تقویت کرد. در این سالها در زمینه لغات و واژگان انگلیسی تخصص پیدا کرد، قرآن مجید و کتابهای داستانی مانند «بینوایان» را به زبان انگلیسی مطالعه کرد و خودش به تدریس زبان انگلیسی برای دیگر اسرا پرداخت. که این تدریس هم تجربه بسیار ارزشمندی برای سال های بعد ایشان شد.
برخی از همان دانشآموزان بعدها از تحصیلکردههای میهن اسلامی شدند.
زبان فرانسه را نیز از آقای فرید سهیلی تهرانی، که پیشتر دانشجوی کشور فرانسه بود، فرا گرفت. صرف و نحو عربی را هم از حافظ قرآن کریم، آزاده فقید مرحوم دکتر اسماعیل اسلامی نسب جهرمی (آرایش)، آموخت.
حمیدرضا فرجی نژاد جهرمی، سه سال از دوران اسارت را در کنار همشهریاش مرحوم حاج اکبر کارگر (عارفیان) و آقای مصلینژاد گذراند. در مقاطعی نیز با چهرههایی همچون دکتر عبدالمجید رحمانیان، سعید کوشا، حمید قناعتیان، عبدالرحمن رحمانیان، بهرام رحمانیان، مکاریزاده و دیگران هماسارت بود.
روزی که پرچم ایران دیده شد
سرانجام ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ رسید. فرجینژاد جهرمی همراه نخستین سری اسرای هزارنفری موصل، با قطار مسافربری به بغداد رفت و از آنجا با اتوبوس راهی مرز خسروی شد.
در میان همه لحظات بازگشت، یک تصویر برای او ماندگارتر بود: دیدن پرچم سهرنگ ایران اسلامی.
او در مرز خسروی، پرستار یکی از اسرا شد که هنگام ورود به ایران دچار شک و حادثه شده بود. بعد آن ها را به پادگان سر پل ذهاب بردند. در آن جا شماره تلفن خانه برادرش را به نوجوانی داد و از او خواست به جهرم خبر دهد که «حمید به ایران آمده است».
پس از آن با دیگر اسرا در پادگان ابوذر سرپلذهاب مستقر شد و سپس برای دیدار دسته جمعی اوّلین سری اسرا با قائد شهید، امام خامنهای، به تهران رفت. امام شهید نیز ضمن سخنرانی از آن ها تجلیل و تکریم نمود.
بازگشت به جهرم امّا پایان ماجرا نبود. وقتی به شهر و دیار خود، دارالمؤمنین جهرم، رسید، در میدان ورودی شهر استقبال گسترده و وصفناشدنی از آزادگان سرافراز کشورمان انجام شد.
از اردوگاه موصل تا کلاس خواجه نصیر
چند ماه پس از آزادی، در سال ۱۳۶۹، در مخابرات جهرم مشغول به کار شد. اسفندماه همان سال به آموزش و پرورش جهرم رفت و پس از شرکت در امتحان جامع در شیراز، به عنوان دبیر دبیرستان تعیین شد.
تدریس را در دبیرستان خواجه نصیر که روزی خود دانش آموز آن دبیرستان بود، آغاز کرد و بعدها در دبیرستان ایثارگران و دخترانه محدثه جهرم ادامه داد و فرزندان شهرش از او بهره ها و استفاده ها نمودند.
در سال ۱۳۷۰ در کنکور سراسری شرکت کرد و با پشتوانه علمی خوبی که در دوران اسارت کسب کرده بود در رشته ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز قبول شد. سه سال بعد، در سال ۱۳۷۳، با اندوخته های علمی دوران اسارت با معدل عالی از این دانشگاه فارغالتحصیل شد.
در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ پس از گذراندن دوره های تخصصی مربوط به هندلینگ فرودگاهی در تهران چندین سال مسئول ایستگاه هواپیمایی آسمان و هواپیمایی نفت در فرودگاه های جهرم و فسا بودند که تلاش های بسیار ارزشمندی داشت و خوش درخشید.
مسیر دانشگاهی او در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. سال ۱۳۸۴ از دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرعباس، کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی گرفت و در سال ۱۳۹۶ از پردیس بینالمللی کیش دانشگاه تهران، دکتری آموزش زبان انگلیسی را دریافت کرد.
موضوع پایاننامه دکتری او «تجزیه و تحلیل مقالات مطبوعات ایرانی و غیرایرانی در مذاکرات هستهای بین ایران و کشورهای ۱+۵» بود.
در مسیر تحصیل، استادانی چون دکتر شیوا کیوانپناه، دکتر سیدمحمد علوی گرگانی، دکتر عباس رضایی، دکتر فراهانی و دکتر نعمتی در آموزش او نقش داشتند.
ادامه مسیر در دانشگاه
فرجینژاد جهرمی در سالهای فعالیت دانشگاهی خود در مراکز و دانشگاههای مختلف تدریس کرده است؛ از دانشکده علوم پزشکی جهرم و دانشگاه دولتی جهرم تا دانشگاه پیام نور جهرم و دانشگاههای آزاد اسلامی واحدهای جهرم، علوم و تحقیقات شیراز، لار، فسا و بندرعباس و دیگر مراکز.
از سال ۱۳۹۶ استاد مدعو پردیس بینالمللی کیش دانشگاه تهران شد و در این مدت سمتهایی از جمله معاونت آموزشی دانشگاه و مدیریت گروه زبان را بر عهده داشت.
استاد راهنما و استاد داور پایاننامهها بوده و مقالاتی به زبان فارسی و لاتین دارد. در جهرم نیز در راهاندازی دوره کارشناسی ارشد رشته زبان انگلیسی در مؤسسه آموزش عالی اندیشه نقش مهمی داشته و اکنون مدرس و مدیر گروه رشته زبان انگلیسی این دانشگاه است.
و با تجربه های تدریس در اسارت توانست معلم و استاد علمی بسیار خوب و موفقی در مدارس و دانشگاه ها باشد.
زندگی خانوادگی او نیز با آموزش و پرورش پیوند خورده است؛ همسرش دبیر بازنشسته آموزش و پرورش جهرم است و فرزندانش در آموزش و پرورش خدمت میکنند و دارای تحصیلات عالی هستند.
خاطراتی که هنوز روایت نشدهاند
حالا سالها از روزی که فرجینژاد جهرمی در جاده سهراه شادگان مجروح و اسیر شد میگذرد؛ از روزهایی که بیمارستان الموانی بصره، بازداشتگاه العماره، ابوغریب و اردوگاه موصل بخشی از زندگی او شدند تا روزی که در مرز خسروی دوباره پرچم ایران را دید.
در این فاصله، یک نوجوان سرباز به آزادهای بازگشته به جهرم تبدیل شد و بعد، از کلاسهای دبیرستان تا دانشگاه و از زبان انگلیسی و فرانسه تا تدریس و پژوهش با موفقیت به پیش رفت.
با این حال، بخش دیگری از این زندگی هنوز در خاطرات او باقی مانده است؛ خاطرات روزهای جنگ و نزدیک ۱۰ سال اسارت با ۶۰ درصد جانبازی که به گفته روایت زندگی او، میتواند سندی ارزشمند از آن سالها باشد.
