به گزارش جهرم خبر، در مهر آرامِ پاییز، یاد شاعری بیدار دوباره زنده میشود؛ مرحوم احمد شریعتی بیدار، فرزند روحانی وارسته حجتالاسلام غلامحسین شریعتی، از چهرههای فرهنگی و اهل قلم جنوب فارس بود که نامش در محافل ادبی، مذهبی و دانشگاهی با احترام برده میشود.
او در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی در جهرم چشم به جهان گشود؛ در خانوادهای که دانش و دیانت در تار و پودش تنیده بود. پدرش از شاگردان آیتالله العظمی سید عبدالحسین نجفی لاری(ره) بود و سالهایی از عمر خود را در حوزه علمیه لار و سپس جهرم گذراند و مدتی امامت مسجد گازران – که امروز به نام آیتالله حقشناس شناخته میشود – را بر عهده داشت.
احمد شریعتی از همان سالهای جوانی با کتاب و اندیشه مأنوس شد. مسیر تحصیل او تا دانشگاه تهران ادامه یافت و در سال ۱۳۴۹، با دریافت مدرک کارشناسی فقه و مبانی حقوق اسلامی از دانشکده الهیات، گام در مسیر آموزش و پرورش نهاد. سالها در مدارس فسا، جهرم و تهران تدریس کرد و بعدها در آموزشکده کوار نیز به تدریس پرداخت.
اما زندگی او تنها در کلاس درس خلاصه نمیشد؛ روح شاعرانهاش در میان واژهها و بیتها خانه داشت. او در شعرهایش با تخلّص «بیدار» میسرود و شعر برایش نه تفنن، که راهی برای بیداری انسان بود. حضور فعالش در انجمن ادبی باغ صائب تهران، سبب شد تا آثارش در کنار نام بزرگان شعر معاصر قرار گیرد.
از شریعتی بیدار، اشعار و مقالات متعددی در نشریات و سالنامههایی چون مکتب اسلام، رشد معلم، باغ صائب، فرهنگ و ورزش جهرم، دانش و ورزش جهرم و نور دانش منتشر شده است. او همچنین مترجمی توانا بود و در سال ۱۳۲۳، کتابچهای با عنوان «نخستین جام یا بلای آدمیت» را – ترجمهای از داستان الکأس الاولی اثر مصطفی لطفی منفلوطی – در شیراز به چاپ رساند؛ اثری که رنگی از دغدغههای اخلاقی و اجتماعی زمانه خود داشت.
این شاعر و پژوهشگر اهل ایمان، روز جمعه ۳۰ مهرماه ۱۳۷۸ و همزمان با ایام میلاد امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، دعوت حق را لبیک گفت و در شیراز به خاک سپرده شد. دفتر شعری از او به جامانده که هنوز در انتظار چاپ است؛ دفتر یادگاری از مردی که میان تدریس و تخلّص، میان عقل و احساس، تعادلی زیبا ساخت و نامش را بهعنوان «شاعر بیدار» در حافظه فرهنگ جنوب ایران ثبت کرد.
نمونه اشعار حاج میرزا احمد شریعتی بیدار
اُف به کج رفتاریِ، این روزگار
ناله ها زین گردش لیل و نهار
آه گلچینی که از باغ وجود
بُرده گُلهای حقایق بیشمار
وای غارتگر، تَطاوُل پیشه ای
خیره سر، خون خواره ای محنت شعار
آسمانی تیره زَابرِ حادِثات
بر گلستانِ شرف، اندوه بار
صید افکن، تیراندازی که نیست
در امان از جورِ او رویین حصار
او به دستان و حِیَل روبَه، ولی
روبَه پیری که شیرش بُد شکار
صرصرِ تازَنده و طوفان شکن
کرده گلها پرپر و پژمرده زار
آخرین صیدش، کز آن، دلها پریش
هست شیرازی که شیرازی فگار
مردِ حق، غمخوارِ خلقی، کز جهان
رفت و ما را کرد یکسر بیقرار
این مصیبت خود نه در جهرم عظیم
فارس را یکسر نموده داغدار
شامل احوالِ این فرزانگان
باد لطف و رحمتِ پروردگار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گاهی و گاهی:
ز یاد وصل و هجرت، دیده گاهی خشک گاهی نم
قَدَم در تحت این افکار گاهی راست گاهی خَم
ز مضراب خیالت مرتعش سازد دلم چندان
که بنوازد دمادم ناله، گاهی زیر گاهی بَم
مرا اندوهُ خاطر بیش و کم گردد همه، زآنرو
که لطفت می شود با بنده، گاهی بیش گاهی کم
گر این چشمان مست تو ندارد شیوه ی آهو
چرا چون آهوانش هست، گاهی اُنس گاهی رَم
ترا شیرین لبان و عنبرین مویی بوَد کز آن
دو حس باشد مرا در کار، گاهی ذوق گاهی شَمّ
جم و جامِ جهان بین گر شنیدی، یار و چشمانش
کِشَندَم تا کُشندم زار، گاهی جام گاهی جَم
شود این بختِ خواب آلودِ من (بیدار) گر دلبر
به پاسخ ندْهَدَم پیغام، گاهی لا و گاهی لَم
