جهرم خبر| یادش بخیر… همان سالهایی که بعضیها تازه بر صندلیهای مهم تکیه زده بودند و ژست استقلالشان تا هفتتا محله آنطرفتر هم صدا داشت. آنقدر با غرور راه میرفتند که اگر کسی فقط جرئت میکرد بگوید «بد نیست گاهی با نماینده شهر هم مشورت کنید»، طوری به او نگاه میکردند که انگار مرتکب بزرگترین گناه عالم شده است.
بعد هم با همان انگشت اشاره معروف، تهدیدآمیز میگفتند: «این دفعه اول و آخرت باشد ها!»
اما روزها گذشت… و گذشت… و گذشت.
تا رسیدیم به امروز؛ روزهایی که آدم نمیداند چه اتفاقی افتاده که همان آقایان، همانهایی که تا دیروز نماینده را در حد اسم بردن هم قبول نداشتند، حالا چنان از او تعریف میکنند که انگار پسرخالهی گمشدهشان را پیدا کردهاند.
دیدنشان کنار آقای نماینده هم تماشایی است:
رنگ رخسار که واژگون میشود، لبخند از این گوش تا آن گوش پهن، قدمها تند، و دستها باز…
انگار نه انگار که همینها تا دیروز اگر نماینده را میدیدند مسیرشان را سهکوچه دورتر عوض میکردند.
آدم واقعاً میماند که این چرخش 180درجهای را باید کجا ثبت کرد؛ در کتاب رکوردهای دنیا یا در کتاب «سیاست و انعطافپذیری»؟
البته ما از قدیم شنیدهایم «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است»؛
پس ما هم این تغییرات ناگهانی را به فال نیک میگیریم…
فقط امیدواریم این ماهیها دوباره توی آب نپرند و ناپدید نشوند!
