جهرمخبر، تازه تیم جهرم به لیگ برتر بسکتبال صعود کرده بود که برای انجام گفتوگویی با عنایت آتشی تماس گرفتم. هنوز خودم را درست معرفی نکرده بودم که با لحنی گرم و آشنا پاسخ داد؛ انگار منتظر همین تماس بود. از حالش پرسیدم، میدانستم درگیر بیماری است، اما صدایش پرتوان و پرشور بود؛ هیچ نشانی از ضعف نداشت. گفت در خانه است و کمتر بیرون میرود، اما معلوم بود دلش هنوز در زمین بسکتبال جهرم جا مانده.
وقتی صحبت به تیم شهرش رسید، هیجان در صدایش موج میزد. از شنیدن موفقیت جهرم در لیگ بسکتبال کشور سرشار از ذوق و امید بود؛ حسی که از پشت خط هم میشد دید. میگفت سالهاست آرزو دارد جهرم دوباره در سطح اول ورزش کشور بدرخشد و حالا بالاخره ثمر تلاش نسلها را میبیند.
از پیشکسوتان ورزش جهرم با احترام یاد میکرد؛ از آنهایی که دیگر در میانمان نیستند، با دلی پر از قدردانی حرف میزد، و از قدیمیهایی که هنوز نامشان بر زبان ورزش این شهر جاری است. یکبهیک نام میبرد، با حافظهای دقیق و قلبی سرشار از مهر. وقتی از روزهایی گفت که با تیم جهرم در مسابقات دانشآموزی شرکت کرده بودند، لحظهای سکوت کرد، انگار در میان خاطرات جوانی قدم میزد.
پرسیدم چرا به جهرم نمیآیی؟ نفسی عمیق کشید و پاسخ داد: «دلم میخواهد یک روز یکی از بازیهای تیم شهرم را از نزدیک در سالن جهرم ببینم…»
آرزویی که هرچند ساده بود، اما برای عنایت آتشی محقق نشد. او پیش از آنکه بتواند روی سکوهای سالن جهرم بنشیند و تیم محبوبش را تشویق کند، چشم از جهان فروبست — و دلی گرم از عشق به شهری که هرگز از یادش نرفت.
