جهرم خبر| در حال گذر از خیابان بودم که بیخبر سر از میدان ولایت درآوردم. چشمم به چراغ راهنمایی افتاد؛ همان چراغی که همیشه با چشمکهایش وانمود میکرد بیدار است. اما این بار، خاموش و بیاعتنا ایستاده بود. لحظهای شک کردم شاید خوابم برده باشد، یک سیلی به خودم زدم، ولی نه… من بیدار بودم و چراغ در خواب عمیق فرو رفته بود.
عابری با شادی وصفناپذیر از کنارم گذشت و فریاد زد: «بالاخره اینم از کار افتاد!» آنقدر خوشحال بود که انگار تیم سیمکان قهرمان جهان شده است.
در همان گوشه، چند نفر از بانیان وضع موجود را دیدم که به جان هم افتاده بودند؛ یکی اصرار داشت چراغ باید روشن باشد، دیگری با ژست مردمدوستی میگفت خاموشیاش خدمت به خلق است.
آخرش هم ما نفهمیدیم چه کسی پیروز شد، اما نتیجه هر چه بود اینکه چراغ همچنان خاموش ماند برایمان کافی است و ما فهمیدیم که مسئولان چقدر به فکر مردماند؛ آنقدر که حتی چراغ راهنما را هم برایمان خاموش میکنند تا مبادا چشممان اذیت شود.
